به گزارش «تابناک»، در همین راستا و با توجه به لزوم دسته بندی درست افراد و جریانات سیاسی، دکتر عبدالحسين روحالاميني، دبیر کل حزب توسعه و عدالت ایران اسلامی، در یادداشتی در شماره امروز روزنامه «ملت ما» نوشته است:
اصولگرايي حقيقي نخستين بار از سال 1353 شكل گرفت كه همزمان بود با انحراف عقيدتي گروهي كه در آن زمان مجاهدين خلق نامیده می شدند، اما خيلي زود به جايي رسيدند كه لقب منافقين برازندهشان شد. واقعيت آن است كه در سالهاي پاياني دهه 50 ـ به ويژه از سال 1348 به اين سو ـ به دليل فعاليتهاي گسترده گروههاي غيرمسلمان همچون چريكهاي فدايي خلق ـ كه ماهيتي كمونيستي داشتند ـ ناامیدی و سرخوردگي در ميان انقلابيون مسلمان موج ميزد.
با تشكيل گروه منافقين ـ كه سازماني با ايدئولوژي ظاهراً اسلامي بود ـ روحيه اميد در ميان انقلابيون مسلمان زنده شد و آنان براي بيان مواضع اسلامي خود، پايگاهي قابل اعتنا يافتند؛ اما متأسفانه، پس از التقاط فكري رهبران نسل دوم مجاهدين، ماجرا شكل ديگري به خود گرفت. گروه مجاهدين در سال 1353 كتابي قطور با عنوان كذايي «تغيير مواضع ايدئولوژيك» منتشر كردند كه نتيجه آن، ماركسيستشدن كامل اين گروه بود.
در همان مقطع بود كه مسلمانان مبارز انقلابي، واكنش فوري از خود نشان دادند و گروههايي همچون منصورون، فجر اسلامي، صف، موحدين و ... سربرآورد و توانست در برابر انحرافات منافقين نهضت آزادي و حجتيه بايستد و خود را به عنوان پرچمدار صيانت از اصول حقه انقلاب به رهبري حضرت امام خميني(ره) مطرح سازد.
پس، نخستين جريان اصولگرايي از دل مبارزات مستقيم با رژيم طاغوت شكل گرفت و مهمترين هدف آن، هم مقابله با خطر انحراف بود.
اصولگرايي انقلابي از همان آغاز، سه گروه را به صراحت نقد ميكرد:
مجاهدين خلق / نهضت آزادي / انجمن حجتيه
اين وضع تا طليعه پيروزي انقلاب ادامه يافت و مبارزه انقلابي شكل ديگري به خود گرفت، چرا كه خطر نفاق اين بار لباسي نو پوشيده و در قامت رياستجمهوري ـ ابوالحسن بنيصدر ـ در برابر آرمانهاي انقلاب و امام ايستاده بود.
جريان دوم اصولگرايي انقلابي، همزمان با اين نفاق در آستانه شكلگيري بود، ولی با آغاز جنگ تحميلي، اصولگرايان انقلابي در اين مرحله خود را در نوك پيكان مبارزه قرار دادند و با حضور مستقيم در صحنههاي دفاع مقدس از كيان انقلاب و ناموس ميهن، دفاعي جانانه كردند كه هشت سال طول كشيد و خوشبختانه از اين آزمون نيز سربلند بيرون آمدند. با وجود اين، طيف اصولگرايي انقلابي فرصت نيافت تا جنبههاي نظري مباني خود را مطرح كند، چرا كه ضرورت عملگرايي و دفع خطر دشمن مستقيم انقلاب را بيش از ديگر مسائل حس كرده بود.
در مسير حركت انقلاب، پس از شكلگيري جريان اصلاحات بود كه شكل ـ سوم ـ تازه اي از اصولگرايي خود را مطرح ساخت كه همانا «اصولگرايي جناحي» بود؛ بدين صورت كه اين جبهه با محوريت جامعه روحانيت مبارز تمام قد در برابر جبهه اصلاحات وارد عمل شد و با به كارگيري تمام توان خود، كوشيد گروههايي را كه با نام اصلاحطلب قدرت گرفته بودند، به نقد بكشاند.
و سرانجام نيز جبهه اصولگرايي جناحي به مقصود خود رسيد، ولی گويي اوضاع كمي تغيير كرده بود، چراكه با آغاز رياستجمهوري آقاي احمدينژاد، گروهی از جبهه اصولگرايي به نام «اصولگرايي جوان» قد برافراشت و توانست بخش عمدهاي از اصولگرايان جناحي را پشت سر بگذارد.
اين طيف با معيارهاي متفاوتي به ظهور رسيد. البته هر سه گروه اصولگرا در مسأله دين و ولايتفقيه اشتراك دارند ولي در اداره كشور و رابطه حكومت با مردم اختلافنظرهاي جدي دارند.
اما آنچه در اين سالهاي طولاني پس از جنگ بر انديشه و آرمان اصولگرايي انقلابي رفته، چيزي جز مظلوميت نبوده است.
مظلوم واقع شدن اين انديشه از آن روست كه اين جريان اصيل بر خلاف دو گروه اصولگرايي جناحي و اصولگرايي جوان و همچنين بر خلاف اصلاحطلبان، هرگز مجال نيافت تا در عمل، مختصات افكار و انديشههاي خود را به اثبات برساند، زيرا اساسا هرگز قدرت اداره جامعه در دست اين جريان قرار نگرفته است.
تجربه نشان داده كه هر جريان فكري در ايران بدون دستيابي به قدرت نمی تواند ويژگيها و مواضع خود را شفاف سازد. به همين دليل، هم درك مواضع و انديشههاي اين جريان اصيل به باور خيليها دشوار و حتي گاه متناقض به نظر ميرسد؛ اما به راستي، عمده ويژگيهاي جريان اصولگرايي انقلابي كدامند؟
ما در فرصت مناسب اين ويژگيها را توضيح ميدهيم.
همسر شهيد «شعبانعلي عفيفه» گفت: فتنهگران و دشمنان نظام در تلاش بودند تا رنگ شهادت را در بين جوانان كمرنگ جلوه كنند و مقام معظم رهبري با بيانات خود در جمع خانواده شهدا و ايثارگران قم، مجدداً تفرقهافكني فتنهگران را مهار كرد.

طوبي معتمد، همسر شهيد «شعبانعلي عفيفه» و جزوه گروه انتظامات بيت رهبري در استان قم در گفتوگو با خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا» اظهار داشت: روزي كه مقام معظم رهبري با خانواده شهدا و ايثارگران قم ديدار داشتند روز بسيار شكوهي بود.
*خانواده شهدا با ديدار مقام معظم رهبري قوت قلب گرفتند
همسر شهيد «شعبانعلي عفيفه» گفت: روز ديدار مقام معظم رهبري با خانواده شهدا، مادران شهدا برخي با قدي خميده، برخي دست به زانو و برخي با ويلچر از ساعت 6:30 صبح با اشتياق و عشق به رهبر عزيزمان در مراسم حضور يافتند و به ما ميگفتند «آمدهايم كه با ديدن وليامر مان قوت قلب بگيريم».
وي ادامه داد: در ميان جمع يكي از مادران شهدا دستانش را بالا گرفت و گفت «اي خدا! به اين زودي زود، دست اون آقا تو دست اين آقا قرار بگيرد» بنده به آن مادر شهيد گفتم «مادر! حضور مقام معظم رهبري در قم، نوروز است پس از خداوند بخواهيم در همين نوروز فرج آقا را برساند».
* با تدابير مقام معظم رهبري سران فتنه نتوانستند از خانواده شهدا سوءاستفاده كنند
همسر فرمانده گردان از تيپ 33 المهدي (عج) بيان داشت: شهداي انقلاب و دفاع مقدس برگزيده بودند و خانوادههاي شهدا نيز برگزيده هستند. خانواده شهدا بصيرت داشتند كه فرزندان و عزيزانشان را به جبهه اعزام كردند.
وي اضافه كرد: تمام خانوادههاي شهدا و ايثارگران ميدانند كه مقام معظم رهبري ولي امر مسلمين و نائب برحق امام عصر (عج) هستند و با تمام وجود اعتقاد دارند كه پرچم امام زمان (عج) در دست مقام معظم رهبري با احتزار درميآيد.
وي ادامه داد: دشمن در تلاش است كه رنگ شهيد و شهادت را در جوانان كمرنگ جلوه كند. الحمدالله مقام معظم رهبري با جملهاي مبني بر اينكه «جوانان كشور بسيار خوب و پاك هستند و اين نسل جوان در فضاي ايمان و اعتقادات ملت رشد كرده و نسلي پربركت و همچون اوايل انقلاب آماده ايثار و فداكاري است» مجدداً تمام نقشههاي دشمن را نقش بر آب كرد.
معتمد اضافه كرد: سران فتنه خواستند از موقعيت برخي از خانوادههاي شهدا به نفع خود سوءاستفاده كنند ولي با توجه به تدابير و درايت مقام معظم رهبري آنها نتوانستند كاري انجام دهند.
وي گفت: مقام معظم رهبري در ديداري كه با مردم قم داشتند، فرمودند كه فتنه 88 كشور را واكسينه كرد و دشمن با ايجاد اين فتنهها ميخواست، بين خانواده شهدا و نظام تفرقه ايجاد كند ولي در اين ميان با خواست خداوند، دشمن سبب خير شد و بصيرت مردم و جوانان بالا رفت.
* در مسير ولايتمداري بايد ثابت قدم باشيم
همسر شهيد «شعبانعلي عفيفه» گفت: ملت ما ملتي است كه رسول الله (ص) 1400 سال پيش به اين ملت سلام كردند و ملت ايران را از اصحاب خود برشمردند و اكنون ما ثابت كرديم كه با ولايتمداري خود از اصحاب رسول خدا (ص) هستيم و بايد در اين مسير ثابت قدم باشيم.
وي اضافه كرد: بنده وصيت نامه 120 شهيد دانشآموز را بررسي كردم و تمام شهدا در وصيتنامههاي خود نوشتهاند كه «مادر و پدر! پشتيبان ولايت فقيه باشيد» و در پايان نامههايشان نوشته بودند كه «خدايا! تا انقلاب مهدي (عج) خميني (ره) را نگهدار» كه منظور شهدا اين بود كه تا انقلاب امام عصر (عج) ما بايد ولايت فقيه داشته باشيم.
معتمد بيان داشت: اگر كسي در خصوص ولايت كوچكترين شكي داشته باشد، گرههاي بزرگي در زندگياش ايجاد ميشود.
*دانشآموزان شاهد و ايثارگر عاشق ولايت هستند
وي ادامه داد: بنده در مدرسه شاهد تدريس ميكنم و اكثر پدر دانشآموزان ايثارگر هستند و تمام اين دانشآموزان عاشق ولايت هستند و خواهند بود.
همسر فرمانده گردان از تيپ 33 المهدي (عج) با اشاره به سفر رئيس جمهور به لبنان، اظهار داشت: استقبال گسترده مردم لبنان تمام جهان را بهت زده كرد و به نظر من سران فتنه و دشمنان نظام مقدس جمهوري با ديدن اين صحنهها آرزوي مرگ ميكنند.
وي با اشاره به اينكه مقام معظم رهبري خانواده شهدا را صف دوم عوامل عظمت بخش ملت ايران دانستند، ادامه داد: زماني كه مقام معظم رهبري اين جمله را فرمودند اشكهايم سرازير شد و با خود گفتم «خدايا يعني من جزو صف دوم هستم» و انشاءالله جزوه صف دومي كه رهبر عزيزمان فرمودند، باشم.
به گزارش توانا، سردار شهيد «شعبانعلي عفيفه» در شعبان سال 1337 به دنيا آمد، در شعبان 1364 از ناحيه دست مجروح شد و در 18 فروردين 1366 در منطقه شلمچه، عمليات «كربلاي 8» مصادف با شعبان 1366 با مسئوليت فرمانده گردان در تيپ 33 المهدي (عج) استان فارس به شهادت رسيد.
آيتالله مصباح يزدي گفت: اگر همه نعمتهاي مادي را در يك كفه بگذاريم و نعمت مقام معظم رهبري را در كفه ديگر، ارزش و نفع وجود شخص ايشان بهعنوان يك نعمت براي فرد فرد ما، نه براي كل جامعه, از مجموع نعمتهاي مادي كه خدا به هر فردي ميدهد بيشتر است.

به نقل از پايگاه اطلاع رساني آيتالله محمد تقي مصباح يزدي، متن كامل مصاحبه آيتاللهمصباحيزدي با نشريه پرتو كه پيش از سفر مقام معظم رهبري به قم در خصوص ويژگيها وليامر مسلمين جهان انجام شده بود، به شرح زير است:
در ابتدا با توجه به آشنايي و رابطه نزديكي كه حضرتعالي با حضرت آيتالله خامنهاي داشتهايد، مطالبي را در باره ابعاد مختلف شخصيتي ايشان، به ويژه جنبههاي علمي و معنوي معظمله ـكه چه بسا تحتالشعاع شخصيت سياسيشان قرار گرفته استـ بفرماييد.
آيتالله مصباح: بسم الله الرحمن الرحيم. من به عنوان يك انسان اعتراف ميكنم كه امثال بنده خيلي ناسپاس هستيم؛ اين اعتراف بنده مصداق آيات متعددي از قرآن كريم از جمله إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ است؛ همچنان كه بسياري از نعمتهاي خدا را فراموش ميكنيم، مثل نعمت وجود نزديكان، پدر و مادر، اساتيد و بستگان و ساير نعمتهايي كه غرق در آنها هستيم. البته هر عامي استثناءهايي دارد؛ ولي طبيعت مادي و حيواني انسان اقتضاي اين ناسپاسيها را دارد؛ چون انسان فراموشكار است و شايد ريشه اين ناسپاسيها هم فراموشي باشد.
از جمله نعمتهاي بزرگي ـكه به تصور بندهـ امثال ما و هر ايراني ديگري اگر ساليان دراز تمام وقت خود را صرف شكر آنها بكند حقش ادا نميشود، برقراري نظام اسلامي، حاكميت ولايتفقيه و بهخصوص وجود شخص مقام معظم رهبري است. برقراري نظام اسلامي خداپسند آرزوي همه انبيا، اوليا و صالحان عالم در طول تاريخ بوده و جز در بعضي محدودههاي خاص زماني و مكاني نمونه روشن ديگري از آن را سراغ نداريم. در ميان انبياي سابق حكومت حضرت سليمان(ع) كه فرمود: هَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي؛ و در آخرالزمان هم وجود مقدس پيغمبر اكرم ـصلياللهعليهوآلهـ كه چند سالي در مدينه حكومت كردند و دوران كوتاه حكومت اميرالمومنين ـصلواتاللهعليهـ كه عمدهاش به جنگهاي داخلي گذشت؛ غير از اين موارد در طول تاريخ اسلام به سختي ميتوان حكومتي را پيدا كرد كه در رأس آن معصوم يا تاليتلو معصوم باشد. اين نعمت عظيمي است كه خدا در اين عصر نصيب جامعه ما و امت ما كرد، اين نظامي كه به دست امام ـرضواناللهعليهـ بنيانگذاري شد و توسط مقام معظم رهبري آبياري و پرورش داده شد.
اگر حساب كنيم كه اين نظام چقدر ارزش دارد و در ميان نعمتهايي كه خدا به انسانها مرحمت كرده جايگاه اين نعمت كجاست و چه نسبتي بين آن و ديگر نعمتها وجود دارد، بعيد است بتوانيم نسبتي بين نعمتهاي مادي و دنيوي با اين نعمت برقرار كنيم. اين نعمت هم در دنياست؛ اما پلي است به سوي آخرت و سعادت ابدي و به زحمت ميتوان نسبتي بين اين دو برقرار كرد. نعمتهاي ديگر هرچه بزرگ باشد، در قبال اين نعمتي كه ميتواند سعادت ابدي و بينهايت بيافريند در حكم صفر است. لازم است هر جا و در هر فرصتي كه پيش ميآيد ما اين نعمت عظيم الهي را به مردم يادآوري كنيم تا بدانند چقدر شكر اين نعمت را بجا بياورند. يكي از فوايد اين كار اين است كه وقتي كسي به عظمت چنين نعمتي پي ميبرد تحمل كمبودها و كاستيها برايش خيلي آسان ميشود.
اين عالم, عالمي نيست كه پديدههايش بدون كاستي باشد. قرآن هم ميفرمايد لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِي كَبَدٍ؛ زندگي انسان با رنج و سختي توأم است؛ ولي تحمل اين سختيها در كنار توجه به نعمتهاي عظيم آسان ميشود. كسي كه مبلغ گزافي، مثلاً يك ميليارد دلار در صندوقچهاش يا در حساب بانكياش داشته باشد, اگر يك اسكناس هزار توماني گم كند خيلي اهميت نميدهد. چون ميداند يك ميليارد دلار دارد و گم شدن يك اسكناس ضرري به او نميزند. اما كسي كه همه دارايي خودش را همين يك اسكناس هزار توماني بداند، اگر گوشه اين اسكناس هم سائيده شود ناراحت ميشود. ما اگر توجه پيدا كنيم كه خداي متعال در اين زمان چه نعمت عظيمي به ما مرحمت فرموده، بعضي سختيها كه لوازم طبيعي حوادث اين جهاني است، براي ما مثل گم شدن يك اسكناس هزار توماني در مقابل گنج شايگان است و تحمل آنها براي ما آسان ميشود.
نعمت دوم كه بايد شكرگزار آن باشيم، نعمت وجود شخص امام ـرحمهاللهـ است. در مدت كوتاهي كه ما حضور ايشان را درك كرديم، همه كساني كه صلاحيت اظهار نظر در چنين مسائلي را دارند اعتراف كردند كه حداقل در قرنهاي اخير شخصيتي به اين عظمت در عالم پيدا نشده است. البته معمولاً ارزيابيهاي آنها هم براساس معيارهاي مادي است و اغلب ايشان اهميت معنوي وجود امام را درك نميكردند؛ كار عظيمي كه امام كرد و تحولي كه در انسانها به وجود آورد، بچههاي بيكاري كه در خيابانها و كوچهها ول ميگشتند, را به چه مقامي از عرفان و معنويت رساند؛ هيچ يك از اينها در محاسبات مادي ويژگيهاي امام نميگنجد و در عين حال ايشان را عظيمترين شخصيت تاريخ اين عصر ميدانند. ما بايد بيشتر به اين جهات شخصيت امام توجه كنيم و ببينيم در سايه رهبري ايشان از چه كاستيها، از چه ذلت و از چه پستيهايي نجات پيدا كرديم و به چه عزتي رسيديم؛ هم عزت دنيوي در عرصههاي بينالمللي و هم عزت معنوي و رشد اخلاقي كه در جامعه ما پديد آمده و كمابيش به جوامع ديگر هم سرايت كرده است.
حقيقت اين است كه من در زمان حضرت امام ـرحمتاللهعليهـ هر وقت ذهنم متوجه اين مسأله ميشد كه بعد از امام چه خواهد شد، مضطرب ميشدم و به هر صورتي خودم را منصرف ميكردم كه اصلاً در باره اين مسأله فكر نكنم. چون هيچ جواب و طرح قانعكنندهاي براي جبران خلاء وجود امام نداشتم. اين مسأله بهقدري براي من نگران كننده بود كه سعي ميكردم به آن فكر نكنم. اما وقتي كه مقام معظم رهبري ـدامت بركاتهـ عهدهدار اين مسئوليت شدند، گويا آب خنكي روي شعله آتش بريزند. البته اعتراف ميكنم من در اوايل امر به تواناييهاي مختلف ايشان آگاهي نداشتم؛ فقط در حد اينكه ايشان در ميان اقرانشان برتري دارند، در اين اندازه ميفهميدم؛ اما بعدها ـهمانطور كه بارها گفتهامـ براي ما ظاهر شد كه گويا روح امام در ايشان حلول كرده و همان عظمت با ويژگيهاي ممتاز در شخصيت ايشان ظاهر شده است. حقيقت اين است كه من نميتوانم همه ويژگيهاي امام را با ايشان مقايسه كنم و بگويم در بعضي مساوي هستند، يا در بعضي يكي بر ديگري برتر است؛ چنين قضاوتي صلاحيت بالايي ميخواهد؛ ولي اجمالاً ميدانم كه اين انتخاب بهترين گزينهاي بود كه امكان داشت بعد از امام(ره) تحقق پيدا كند و روز به روز بر اين ايمانم افزوده ميشود. همه ميبينيم كه خدا چه ظرفيتهايي، چه لياقتهايي و چه قابليتهايي در وجود اين مرد بزرگ ذخيره كرده و بدون شك همه اين ظرفيتها و قابليتها در طول زمان هم رشد كرده است. البته با اخلاصي كه ايشان دارند و با فداكاريهايي كه ميكنند، امدادهاي الهي هم بر آنها افزوده شده و ميشود؛ اما بايد زمينهاي باشد تا كمالات بروز كند و خدا چنين الطافي را درباره كسي داشته باشد.
نتيجه اينكه شخصيت ايشان براي هر مسلماني، بهخصوص مسلمان ايراني و بهويژه مسلمان شيعه ايراني آنقدر نعمت عظيمي است كه همه نعمتهاي ديگر با آن قابل مقايسه نيست؛ يعني اگر همه نعمتهاي مادي را در يك كفه بگذاريم و اين نعمت را در كفه ديگر، ارزش و نفع وجود شخص ايشان بهعنوان يك نعمت براي فرد فرد ما، نه براي كل جامعه, از مجموع نعمتهاي مادي كه خدا به هر فردي ميدهد بيشتر است. البته نعمت معرفت خدا و ولايت اهل بيت ـعليهمالسلامـ جاي خود را دارد. بنابراين اگر ما بخواهيم با اعداد و ارقام ارزش نعمت وجود ايشان را براي هر فردي تعيين كنيم اين كار نشدني است.
تصديق اين ادعا خيلي مشكل نيست. اگر ما مروري بر زندگي ايشان بكنيم و دست كم از زمان رياست جمهوري كه مسئوليت رسمي پذيرفتند را مطالعه كنيم و از مقايسه ايشان با روساي جمهور و رهبران ديگري كه در عالم هستند كمك بگيريم، از لحاظ توانايي مديريت، سعه صدر، جامعيت, تقوي، مهرباني, دلسوزي و صدها فضيلت ديگر اختلاف زيادي را خواهيم ديد. مثلاً از جهت پاكي اخلاقي شما اگر بيوگرافي اغلب رؤساي جمهوري كه الان در عالم هستند را ببينيد، پر است از نقطههاي ضعف اخلاقي، فسادها، اختلاسهاي مادي, رانتخواريها و امثال آن؛ اما در طول زندگي سي ساله رهبر معظم انقلاب يك نقطه سياه نميشود پيدا كرد؛ چگونه ميشود اين اختلاف را ارزيابي كرد؟ مقايسه با بعضي از شخصيتهاي داخلي را كنار ميگذاريم؛ چون گاهي بعضي مقايسهها مصداق «الدهر انزلني ثم انزلني» واقع ميشود!
شما اين شخصيت عظيمالقدر را با رؤساي جمهور و رهبران كشورهاي ديگر مقايسه كنيد تا ببينيد خدا چه رهبري به ما داده است. در كشورهاي ديگر براي رسيدن به مقام چقدر حقكشي ميكنند، چقدر پول خرج ميكنند، چقدر تبليغات سوء ميكنند؛ و بعد از آنكه به مقامي ميرسند چقدر از مقامشان سوء استفاده ميكنند؛ و خداي متعال چه رهبري به ما عنايت كرده و چه محبوبيتي به او داده كه يك ريال نه براي رياستش خرج كرد، نه براي نمايندگي مجلس، نه براي رهبري؛ و همه اين مسئوليتها تقريباً بر ايشان تحميل شد و ايشان هم صرفاً براي انجام وظيفه آنها را پذيرفت.
با توجه به اين نكتهها روشن ميشود كه بنده چقدر ناسپاس هستم و ناسپاستر از من كساني هستند كه اين مطالب را ميدانند و نه فقط اقرار به ناسپاسي نميكنند، بلكه مدعي هستند و احياناً حرفهاي ناصوابي هم ميزنند! معلوم نيست كه چنين كساني ـاگر اعتقادي به خدا و قيامت دارندـ چه جوابي به خدا ميدهند.
اما ابعاد شخصيت رهبري واقعاً به گستردگي روح عظيم يك انسان وارسته است. اين مطلب چيزي است كه همه ميبينند و احتياج به تبيين ندارد. ايشان با هر گروهي كه مينشينند و در هر زمينهاي كه صحبت ميكنند، نه فقط حرفي براي گفتن دارند، بلكه گاهي بر متخصصين امر پيشي ميگيرند؛ مگر در بعضي مسائل فني و تخصصي مثل پزشكي يا فيزيك و نظاير آن كه از يك شخصيت روحاني توقعي نيست از آنها اطلاع داشته باشد. اما در مسائل اجتماعي و معلومات عمومي كه در جامعه مطرح است، در ادبيات, شعر, علم موسيقي ـيعني تميز درست و نادرست و حق و باطل آنـ در ورزش، خطاطي، هنر و اموري از اين قبيل سرآمد هستند. در مسائل مديريتي كشور كه برجستگي ايشان خيلي بارز است؛ گرچه متأسفانه ابعاد اصلي شخصيت ايشان كه با مسأله رهبري و ولايتشان ارتباط دارد كمتر مورد توجه قرار ميگيرد. اولين ويژگي از اين دست فقاهت ايشان است.
كساني كه در عالم فقاهت همگي به انصاف و تقوا معروف هستند شهادت ميدهند كه ما رهبر معظم انقلاب را در فقاهت نه تنها كمتر از اقرانشان نميدانيم، بلكه در مواردي براي ما ثابت شده كه ايشان افضل هستند. يكي از علومي كه در فقاهت به كار ميآيد و كمتر محقق برجستهاي در آن وجود دارد علم رجال است. اگر در عالم تشييع سه نفر رجالي قوي وجود داشته باشد، يكي از آنها ايشان هستند. در بسياري از رشتههاي علمي ديگر متأسفانه آن طور كه بايد و شايد ايشان شناخته شده نيست. در مسائلي كه با حافظه ارتباط دارد ايشان در حد اعجاز هستند؛ مثل بيوگرافي اشخاص، قضاياي تاريخي و تحليل تاريخ و...
ويژگي ديگر مهرباني، صميمت و دلسوزي ايشان براي آحاد ملت است. گهگاه رفتارهايي از ايشان در ارتباط با بعضي از خانوادههاي شهدا يا افراد ديگر ديده ميشود كه حاكي از عاطفهاي بسيار عميق و لطيف است. از سوي ديگر تقوا، سادهزيستي و زهد ايشان كه واقعاً نمونههايي ماندگار و تاريخي است و براي كساني كه نديده باشند افسانه حساب ميشود؛ كسي در چنين موقعيت حساسي، با اين همه امكانات كه در اختيار دارد اينقدر ساده و زاهدانه زندگي كند. همه اين خصوصيات بهعلاوه دهها فضيلت ديگري است كه واقعاً بيان و شمارش همه آنها مشكل است؛ خصوصياتي كه اگر هر يك از آنها در فردي باشد، آن فرد شخصيت اجتماعي بسيار ممتازي به شمار ميرود. حال، وقتي مجموع اين امتيازات را خدا در يك فرد جمع كرده و او را رهبر اين ملت قرار داده، چقدر ما بايد قدر اين نعمت را بدانيم؟ خدا نكند روزي تار مويي از ايشان كم بشود؛ آن وقت معلوم ميشود كه ايشان چه گوهر گرانبهايي است و مشابه او را نميتوان پيدا كرد.
كساني كه از نزديك با رهبري آشنايي دارند و ميتوانند ايشان را با اقرانشان مقايسه كنند، متوجه ميشوند كه تفاوت از زمين تا آسمان است؛ ميان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمين تا آسمان است. امثال بنده همين اندازه ميفهميم كه ايشان خيلي بهتر از ديگران است؛ اما چقدر بهتر است، نميتوانيم درست ارزيابي كنيم. گاهي نمونههايي از اين امتياز و برتري بروز پيدا ميكند. در اين موارد وقتي انسان دقت كند ميفهمد خيلي تفاوت وجود دارد. يكي از بهترين نمودهاي عبقريت و سرآمدي ايشان در فتنه اخير ظاهر شد؛ در حالي كه ما هنوز عمق اين فتنه را بهدرستي درك نكردهايم ـو آن اندازه هم كه درك كرديم نميتوانيم بيان كنيم و اگر هم بيان كنيم، هنوز بسياري از مردم درست باور نميكنندـ اما ايشان همه اين مشكلات را با تدبيري بسيار حكيمانه كه واقعاً نزديك به تدبير معصوم(ع) است، و با سعه صدري اعجازگونه كه آن هم جز در معصومين(ع) كمتر يافت ميشود، حل كردند. تحمل، صبر و سعه صدر ايشان در بعضي مسائل و نسبت به برخي كسان نگفتني است.
خدا همه اين نعمتها را يكجا در يك نفر جمع كرده و در اختيار ملت ايران گذاشته است. كساني كه با اين مسائل آشنا نيستند خوب است قضاوت شخصيتهاي جهان را درباره ايشان بررسي كنند. بعضي از رؤساي جمهور كشورهاي ديگر درباره شخصيت ايشان اظهار اعجاب كردهاند و گفتهاند مردم ايران تا چنين رهبري دارند شكست نخواهند خورد. اين حرف را «پوتين» كه يكي از بزرگترين شخصيتهاي سياسي امروز است، گفته است. اين اظهار نظر از كسي مثل «پوتين» درباره چنين شخصيتي، خيلي عجيب است. شبيه آن را كجا سراغ داريد كه رئيس جمهوري درباره رهبر كشور ديگري اين چنين قضاوت كند؟ از بس خود را در مقابل اين شخصيت باخته بود و كوچك ميديد، نميتوانست احساس خود را ابراز نكند؛ غير از اين انگيزهاي براي ابراز اين مسائل ندارند؛ مخصوصاً كه گاهي هم با منافعشان در تضاد است.
به هرحال, ما بايد وظيفه شكرگزاري در مقابل اين نعمت عظيم را بدانيم و به اندازه توان فكري و كاري خودمان اين نعمت را براي مردم تبيين كنيم، تا بفهمند خدا چه نعمتي به ايشان داده و انگيزه شكر در آنها بيشتر ايجاد شود؛ قدر اين نعمت را بهتر بدانند و تحمل سختيها در مقابل وجود چنين نعمت ارزشمندي برايشان آسان شود.
پرتو: به جريان فتنه 88 و مديريت مقام معظم رهبري در تدبير و مهار آن اشاره فرموديد و اينكه از يك سال و اندي قبل تاكنون، يعني از شروع ماجراي فتنه 88، مخصوصاً از 9 دي به بعد كه تقريباً پايان فتنه بود و كساني كه احياناً فريب خورده بودند با تدبير وحوصله مقام معظم رهبري هدايت شدند و در نهم دي آن حماسه را آفريدند، از آن زمان در رسانههاي نوشتاري و گفتاري دشمن تهاجم بسيار سنگيني نسبت به شخص مقام معظم رهبري شروع شد؛ قبل از آن به اصل ولايت فقيه هجمه ميشد؛ اما امروز نسبت به شخص ايشان در قالب نامهنگاري و شيوههاي ديگر جسارت ميشود. به نظر شما در اين موقعيت هدف دشمن از اين كار چيست و وظيفه مردم و خواص، مخصوصاً حوزههاي علميه در برابر اين تهاجم دشمن، كه تهاجمي استراتژيك است، چيست؟
آيتالله مصباح: به نظر ميرسد تهاجم دشمن و افزايش فعاليتشان در اين زمينه كاملاً طبيعي است. هر قدر بيشتر موقعيت مقام معظم رهبري ظاهر شود و محبوبيتشان در جامعه و تأثير ايشان در سرنوشت كشور و بقاء نظام روشنتر شود دشمنان بيشتر ناراحت و نااميد ميشوند و آخرين تلاشهاي مذبوحانهشان را به كار ميبرند. بنابر اين تعجبي ندارد كه تبليغات و فعاليتهايشان را روي شخص ايشان متمركز كنند. اما اينكه وظيفه ما در مقابل اين تهاجمات چيست، جواب كلي اين سؤال روشن است كه ما بايد با تمام توان در مقابل تهاجمات دشمن مقابله كنيم و نگذاريم كمترين نتيجهاي از توطئههايشان بگيرند. ولي همچنانكه ميدانيد فعاليتهاي شياطين انس و جن هميشه به صورت شمشير از رو بستن نيست؛ بلكه در شرايطي كه بين موت و حيات قرار گرفتهاند, آخرين ترفندي كه براي مقابله با دشمنشان به كار ميبرند اين است كه صريحاً شمشير بكشند؛ اين آخرين كاري است كه ميتوانند انجام بدهند. اما قبل از اينكه كار به اين مرحله برسد آنها سعي ميكنند با انواع توطئهها و فريبها كساني را گمراه كنند و اين كاري است كه از اوايل انقلاب شروع شده است؛ ولي امروز نسبت به شخص مقام معظم رهبري به اوج رسيده و تنها دشمنان قسمخورده خارجي نيستند كه به اين امر دامن ميزنند؛ بلكه عوامل داخلي هم به آنها كمك ميكند. دشمنان خارجي هم غالباً نقشههايشان را به دست افراد ضعيفالنفس و فرومايه داخلي اجرا ميكنند.
البته براي فهميدن اينكه تنافسها و رقابتها و دشمنيهاي شخصي از كجا مايه ميگيرد لازم است تحليلهاي روانشناختي انجام گيرد؛ اما با استفاده از بيانات قرآني و داستانهايي كه در اين زمينه براي توجه دادن نسبت به اين قبيل مسائل در قرآن ذكر شده، عامل «حسد» توجه ما را جلب ميكند. اولين جنايتي كه در ميان بنيآدم واقع شد عاملش حسد بود؛ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا... .
ممكن است كساني با خود بگويند چرا بايد كسي اينچنين نزد مردم محبوب شود؟ در حالي كه ديگراني بودهاند كه سنشان بيشتر بوده يا سابقه مبارزاتي بيشتري داشتهاند؛ چرا آنها عليرغم تلاشهايي كه انجام دادند تا در ميان مردم جايي باز كنند و موقعيتي پيدا كنند، عزيز نشدند؟ در مقابل، رهبر معظم انقلاب خودش هيچ فعاليتي براي رسيدن به اين موقعيت نكرد. اين مسأله آنها را رنج ميدهد كه ما اينهمه تلاش كرديم، پول خرج كرديم، فكر كرديم، نقشه كشيديم؛ اما هيچ يك به جايي نرسيد؛ ولي ايشان بدون اينكه قدمي در اين راه بردارد، خدا چنين محبوبيت و موقعيتي به معظمله داد. ما غافليم از اينكه اين مسايل چه تأثيري در مخالفتها و فتنهانگيزيها دارد. بسياري از اين مخالفتها، اتهامات, خردهگيريها و بهانهتراشيها از اينگونه عوامل رواني سرچشمه ميگيرد. وقتي چنين زمينههايي براي مخالفت در كساني بود، خارجيها هم از آن بهرهبرداري ميكنند. لازم نيست دشمنان كسي را براي مخالفت تربيت كنند؛ بلكه ميگردند و افرادي كه آفتهاي رواني مثل احساس حقارت، حسد و جاهطلبي دارند را شناسايي ميكنند، روي آنها كار ميكنند و امكانات در اختيارشان قرار ميدهند تا اين فتنهها برپا شود.
اگر ما عوامل پيدايش اين فتنه را بررسي و ارزيابي كنيم، متوجه ميشويم كه خروج از اين فتنه و نجات از اين دامها واقعاً در حد اعجاز بود. بيش از سي سال براي ايجاد چنين فتنهاي زمينهسازي شده بود، آنهم با تمام توان دشمنان خارجي و اشخاص ضعيفالنفس و فرومايه داخلي، و همه آنها يقين داشتند كه اين آخرين ضربه است. اما ديديد كه اين جريان نه تنها ضرري نزد، بلكه موقعيت ايشان را بالاتر برد. اسم اين را چه ميشود گذاشت، غير از اعجاز و لطف خدا و تأييد الهي؟ و ما چه كار ميتوانيم انجام دهيم غير از اين كه سر به آستان الهي بساييم و شكر خدا را به جا بياوريم؛ بلكه بتوانيم حق اين نعمت را ادا كنيم.
پرتو: وظيفه مسئولين، خواص و مردم در اين شرايط چيست؟
آيتالله مصباح: متأسفانه بعضي از اين آفتها بيشتر در خواص پيدا ميشود و هر وظيفهاي براي چنين كساني تعيين شود، آنها گوششان بدهكار نيست؛ آنها براي كارهايشان انگيزههاي شخصي خودشان را دارند. بيشترين كاري كه ما بايد انجام دهيم و براي ما مسئوليت تلقي ميشود اين است كه ديگران را، آنهايي كه در معرض فريبخوردن هستند را روشن كنيم. براي كساني كه انگيزه مبارزه و عناد دارند نميشود كاري كرد؛ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ؛ براي آنها كار كردن فايدهاي ندارد. اين افراد عده انگشتشماري هستند كه روي توده مردم كار ميكنند و سعي ميكنند آنها را فريب دهند. اينجاست كه ما بايد به اندازه توانمان فعاليت كنيم و نگذاريم نقشههاي آنها بر اكثريت مردم اثر كند. ما هم زماني ميتوانيم اين كار را انجام دهيم كه خودمان ريگي به كفش نداشته باشيم؛ به خاطر منافع شخصي حركت نكنيم؛ دنبال پست و مقام نباشيم و فقط براي اينكه حق اين نعمت ادا شود و وظيفهاي كه براي حفظ دستاوردهاي انقلاب بر عهده داريم ادا كنيم، بكوشيم؛ تا پيش خدا مسئول نباشيم. اما اگر ما هم اين مسأله را بهانه قرار دهيم و سخني بگوييم كه مردم ما را دوست بدارند و به ما رأي بدهند، يا به فلان پست و مقام برسيم, كار ما از اول خراب است؛ اين ابزار فاسد است و با ابزار فاسد حق بر كرسي نمينشيند. كساني ميتوانند اين وظيفه را درست انجام دهند كه خودشان با اخلاص، براي انجام وظيفه، براي خدمت به اسلام و براي حفظ ارزشهاي اسلامي قدم بردارند؛ نه از تهديدي بترسند و نه در مقابل تطميعي تسليم شوند و در هر زماني هر چه وظيفه خود ميدانند، همان را انجام دهند.
پرتو: در آستانه سفر مقام معظم رهبري به استان قم هستيم؛ وظيفه مردم, حوزهها, طلاب و فضلا در اين سفر و در استقبال از چنين شخصيتي چيست؟
آيتالله مصباح: مردم ما به قدري به مقام معظم رهبري علاقه دارند كه درباره استقبال ظاهري و اجتماعات احتياجي به راهنمايي و كمك كردن ندارند. ما هم بايد بهعنوان سلول كوچكي در اين پيكر عظيم اجتماع در استقبال از ايشان شركت كنيم و ثوابي كسب كنيم.
پرتو: خود شما در مراسم استقبال شركت ميكنيد؟
آيتالله مصباح: انشاءالله اگر توفيق نصيبمان شود. اما آنچه بيشتر از ما توقع است، به طور كلي در مقابل نعمت عظيم رهبري اين است كه با زبان, با قلم و با رفتارمان مردم را آگاه كنيم و به آنها بفهمانيم كه اين نعمت با هيچ نعمت ديگري قابل مقايسه نيست؛ شكر اين نعمت هم بسيار سنگين است و اگر انسان واقعاً بفهمد اين نعمت چقدر ارزش دارد، نگران اين است كه حظ و بهرهاش از آن كم شود؛ آنوقت طبعاً هر چه از دستش بربيايد در جهت استفاده از اين نعمت تلاش ميكند. من هم بيشتر نگران اين هستم كه در انجام وظيفهاي كه ما نسبت به بيدار كردن مردم و توجه دادن آنها به مسئوليتهايشان در برابر اين نعمت داريم، كوتاهي كنيم. مردم ثابت كردهاند كه هر وقت چيزي را وظيفهشان تشخيص دهند، در انجام آن كوتاهي نميكنند و تا پاي جان هم ايستادهاند.
ما بايد همانطور كه از وجود رهبرمان قدرداني ميكنيم و در مقام شكرگزاري از اين نعمت هستيم، بايد از وجود چنين ملتي هم قدرداني كنيم و خدا را شكر كنيم كه در ميان مردمي زندگي ميكنيم كه تا اين حد قدرشناس هستند، رشد اجتماعي دارند، هوشيارند، فريب نميخورند و حتي در مواردي از خواص جلوترند و با ذهن ساده خود حقايقي را ميفهمند كه متخصصين درست درك نميكنند. اين ويژگيها نعمتهاي عظيمي است كه خدا به ملت ما داده و ما بايد اين نعمتها را هم شكر كنيم. ما بايد نگران باشيم كه خودمان در انجام وظيفه كوتاهي نكنيم.
از خداي متعال درخواست ميكنيم كه بر طول عمر رهبر عزيزمان و بر توفيقاتشان و بر بركات وجود ايشان بيافزايد و ما هم توفيق قدرداني از همه نعمتها، مخصوصاً نعمت ولي امر عزيزمان مرحمت بفرمايد و توفيق ارائه خدمت مقبولي كه خداي متعال و اوليائش بپسندد مرحمت كند؛ انشاءالله.
پرتو: بعنوان آخرين سؤال، با مراجعه به صحيفه نور مشاهده ميكنيم حضرت امام(ره) درباره موضوع فرهنگ فرمايشات زيادي دارند؛ 480 مرتبه كلمه «فرهنگ» را به كار بردهاند؛ تعبيرات ديگري هم دارند. يكي از فرمايشات ايشان اين است: «اگر كشور اسلامي، اين كشور از جهت سياسي، از جهت اقتصادي، از جهت نظامي به قله و به اوج برسد، ولي از جهت فرهنگ كاري نشده باشد، پوچ و بي مغز و تهي است» اين عين عبارت ايشان است و همواره نسبت به بحث فرهنگ تأكيد داشتند. مصداق آن را هم مشخص فرمودهاند: اسلام ناب. مقام معظم رهبري هم در طول بيست و يك سال رهبريشان همان خط امام نسبت به تأكيد بر بحث «فرهنگ» را ادامه دادند؛ ايشان هم اسلام ناب محمدي را به عنوان مصداق فرهنگ مشخص كردهاند. ما كمتر كسي را ميبينيم كه اين قدر نسبت به فرهنگ حساسيت داشته باشد.
حضرتعالي هم در سخنراني اخير در اجلاس خبرگان بر بحث «فرهنگ» و وظيفه علما و روحانيت در اين عصر تأكيد داشتيد. مقام معظم رهبري هم در سخنرانيشان براي خبرگان بر اين موضوع و وظيفه علما و حوزههاي علميه در اين عصر و با توجه به رشد تكنولوژي تأكيد فرمودند. قطعاً وظيفه اصلي در اين زمينه بر دوش روحانيت و حوزههاي علميه است و شايد يكي از جنبههاي مهم سفر مقام معظم رهبري به قم هم مباحث فرهنگي و تبيين وظايف روحانيت است. حضرتعالي فكر ميكنيد روحانيت در اين عرصه چه وظيفهاي دارد؟ و در اين زمان كه تكنولوژي رشد سريعي دارد و دشمنان با كمك اين تكنولوژي حرفها و شبهاتشان را القا ميكنند، چرا فرمايشات مقام معظم رهبري و تأكيدات حضرت امام در زمينه فرهنگ بعد از 31 سال، همچنان مغفول واقع ميشود؟ آيا واقعا هيچ راهي نيست كه خواستههاي ايشان را عملياتي كنيم؟
آيتالله مصباح: اين مسأله پيچيدهاي است و بنده هم كوچكتر از اين هستم كه بتوانم راه حلي ارائه دهم و قدمي براي حل مشكل بردارم. ولي به نظرم چند كار بايد انجام گيرد: اولاً بايد بدانيم انجام اين كار به صورتي مقبول و مطلوب كار يك ارگان يا يك نهاد يا يك قشر از جامعه نيست؛ اين كار ابعاد مختلفي دارد كه بين دولت و ملت تقسيم ميشود؛ وظايف ملت هم تقسيماتي دارد. البته بخش عظيمي ازاين وظايف مربوط به تهيه محتواي فرهنگي صحيح است كه كار روحانيت است و انجام اين كار هم به تنهايي از عهده اين قشر ساخته نيست؛ همانطور كه مقام معظم رهبري اشاره فرمودند, تهيه محتوا كار روحانيت است؛ اما زمينهها را بايد دولت فراهم كند.
بنابراين به سرانجام رساندن اين كار ساده نيست؛ كاري است كه مجموعه نظام را درگير ميكند و حق هم همين است. براي اينكه اساس اين انقلاب اسلام است و اسلام مقولهاي فرهنگي است؛ يعني باورها و ارزشها. و اگر اين مسأله همه نهادهاي نظام ما را درگير كند جاي تعجب نيست. اصلاً هدف اصلي همين است؛ نه هدف اصلي ما و انقلابيون, بلكه هدف اصلي همه انبيا همين بوده است.
اما اينكه چرا اين كار پيش نميرود، علل مختلفي دارد؛ صرف نظر از علت اصلي عام، كه كارشكني شيطان است كه قسم خورده با ايجاد مانع ـبه دست خودش يا با كمك عوامل و شاگردان انسي و جنياشـ نگذارد بنيآدم رشد كند؛ صرف نظر از اينها، عوامل ديگري نيز وجود دارد كه نميگذارد اين كار پيش برود. بايد اين عوامل را شناسايي كرد و هر كس هر اندازه ميتواند در تضعيف موانع و تقويت عوامل رشد فرهنگي تلاش كند.
در اينجا يكي از اين موارد را كه از لحاظ بحث منطقي مقدم است، عرض ميكنم. اصلاً معناي «فرهنگ» و كار فرهنگي براي بسياري روشن نيست. همچنانكه ميدانيد در سطوح مختلف كشور، در نهادها و وزارتخانهها براي كارهاي فرهنگي برنامههايي پيشبيني شده، بودجههايي صرف موسيقي، ورزش، سينما، تئاتر و چيزهايي از اين قبيل شده است. اما آيا اينها كار فرهنگي است؟ اگر بپرسيد چرا كار فرهنگي نميكنيد؛ ميگويند كار فرهنگي همينهاست؛ مگر كار فرهنگي چيزي غير از اين است؟ من اعتراف ميكنم كه اين كارها در بسياري از موارد بهانه است؛ يعني نميخواهند كار اصلي انجام بگيرد؛ اسم «فرهنگي» روي بعضي كارها ميگذارند و آنها را دنبال ميكنند تا مردم را فريب دهند و اغراض ديگرشان را عملي كنند. اين ضعف در بخشي از مردم و در بعضي از مسئولين وجود دارد.
مسأله دوم اين است كه كساني كه واقعاً علاقه دارند و ميخواهند فرهنگ صحيح ترويج شود از عظمت اين كار و سنگيني آن ميترسند. چون سنگيني اين كار با سنگيني اصل انقلاب قابل مقايسه است. انقلابي كه رژيم شاه را ساقط كرد انقلاب سياسي بود؛ اما اين يك انقلاب فرهنگي است؛ بلكه از جهاتي از انقلاب سياسي سنگينتر، عميقتر و مهمتر است. حال اگر كسي بهعنوان مسئول كشور بخواهد اين كار را انجام دهد، با خود فكر ميكند من چگونه ميتوانم كاري كه ملتي با رهبريهاي شخصيتي مثل امام و با فداكاريها و شعارها و شور و احساسات كردند، را انجام دهم؟ واقعاً اين كار عظيمي است و هر كسي از عظمت آن ميترسد و از زير بار انجام آن شانه خالي ميكند.
كساني هم هستند كه ممكن است كمابيش كارهايي از آنها بربيايد؛ اما ميبينند با انجام اين كار بعضي از دوستانشان را از دست ميدهند يا از رأيشان كاسته ميشود. اما چون اين كارها ديربازده است و ظهور چنداني ندارد و مردم بهخاطر آنها به كسي رأي نميدهند، اين اشخاص با خود ميگويند چرا وقتمان را صرف اين كارها بكنيم؟ توان خود را صرف كاري ميكنيم كه بتوانيم آنها را به رخ مردم بكشيم تا باز هم به ما رأي بدهند. چرا وقتمان را صرف كاري كنيم كه اين فايده ندارد؟!
از سوي ديگر گرايشهاي حيواني كه كمابيش در بعضي افراد وجود دارد، با پيشرفت فرهنگ اسلامي موافق نيست و چنين كساني ميدانند پيشرفت فرهنگ اسلامي مانع بعضي از هوسرانيها و خوشگذرانيهايشان ميشود و احياناً در ميان كشورهاي ديگر هم باعث اتهاماتي مثل ارتجاعي و املبودن ميشود؛ فكر ميكنند كه چرا براي خودمان دردسر درست كنيم؟! به همين دليل وقتي مردم انتظار كار فرهنگي دارند سينما تئاتر و مانند آن را به عنوان كار فرهنگي معرفي ميكنند. بعضي هم ميگويند اين كارها وظيفه روحانيت است؛ ما حاضريم كمك كنيم؛ اما روحانيت بايد در اين جهت كار كند!
در ميان روحانيت هم عوامل خاصي وجود دارد كه مانع پيشرفتها ميشود: بخشي از اين عوامل مربوط به ناآگاهي بعضي از روحانيون است كه تصور ميكنند وظيفه روحانيت فقط در زمينه فقه و اصول و تهيه رساله عمليه و گرفتن وجوهات شرعي است و توجه ندارند كه كار فرهنگي هم وظيفه ماست.
بخشي از كار كردن براي فرهنگ اسلامي هم يعني تلاش براي اينكه در رشتههاي مختلف علوم انساني كتاب دانشگاهي بنويسيم و از اين طريق فرهنگ را عوض كنيم. و زماني ما ميتوانيم كتابي در مقابل كتاب يك فيلسوف غربي كه دهها بار در دانشگاهها تدريس شده بنويسيم كه به اندازه آنها در آن علم تلاش كرده باشيم, با زير و بم آن آشنايي داشته باشيم و بتوانيم هم از لحاظ ظاهر و هم از جهت عمق، مطالب جالبي تهيه كنيم كه جايگزين آنها بشود. اين كاري سنگين است و گاهي همين سنگيني كار براي ما هم مانع از اقدام به آن ميشود.
مجموعه اين عوامل موجب ميشود در همين وضعيتي كه هستيم باقي بمانيم. براي خروج از اين وضعيت بايد عدهاي فداكار پيدا شوند و مثل افراد خطشكن در جبهه, از آسايش زندگيشان بكاهند، از لذايذ مادي، منافع دنيوي و پستها و مقامشان بگذرند و مشغول كارهاي تحقيقاتي بشوند، افرادي را تربيت كنند، براي اين كار طرحي تهيه كنند كه در زماني، حداكثر تا ده سال ديگر بتوانند استاداني تربيت كنند كه قادر باشند علوم انساني را ـ به اصطلاحـ اسلامي كنند.
هر قدر اين جبهه قوي شود، در اين زمينه كار شود، چنين افرادي بيشتر تقويت شوند، خودشان بيشتر فداكاري كنند و از طرف ديگران هم تأييد شوند، به هدف نزديكتر ميشويم؛ اما انتظار اينكه اين هدف در مدت كوتاهي با بودجه دولت يا با اقدام چند تا روحاني انجام گيرد، توقع بيجايي است.
وصلي الله علي محمد و آل محمد
مادر شهيدان مهدي و مجيد زينالدين با بيان اينكه راهي كه برخي خانواده شهدا انتخاب كردهاند، ما را نگران كرده است، گفت: خانواده شهدا با شهيدان خود، امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري عهد و پيمان بستهاند و همه بايد تا آخرين لحظه عمر پاي عهد و پيمان خود باشيم.

● گزارش تصويري مرتبط
-------------------------------
زينب اسلامدوست در گفتوگو با «توانا» در خصوص ديدار خانواده شهدا با مقام معظم رهبري بيان داشت: چهار روز است كه با حضور رهبر معظم انقلاب، شهر قم به خورشيد فروزان امامت و ولايت منور شده است كه بايد براي اين نعمت خداوند را خالصانه شكر كرد.
وي گفت: حضور پرنور ايشان و علاقه و اشتياق مردم نسبت به رهبر فرزانه انقلاب اين احساس را در ذهنها تداعي كرد كه اگر امام زمان (عج) تشريف بياورند مردم چه خواهند كرد.
مادر شهيدان زينالدين ادامه داد: مردم ما عاشقانه نسبت به رهبر انقلاب كه سلاله پاك اميرالمؤمنين(ع) و نايب امام زمان هستند، احساس ارادت و محبت دارند.
*بايد با همه وجود قدر خورشيد ولايت را دانست
اسلامدوست، بيان داشت: ولايت فقيه مانند نخ تسبيحي است كه همه اجزاي اين انقلاب را دور هم جمع ميكند و بايد با همه وجود قدر خورشيد ولايت را دانست.
وي ادامه داد: رهبر معظم انقلاب وقتي به عنوان جانشين امام خميني (ره) انتخاب شدند، آيتالله بهاءالديني كه يك عالم بسيار وارسته و يك مؤمن حقيقي هستند، با اينكه 50 سال از ايشان بزرگتر بودند، وقتي رهبر معظم انقلاب را ديدند، دست بر سينه گذاشتند و گفتند: «السلام عليك يا وليالله»؛ رفتار اين فقيه عالم وارسته براي همه ما سند بسيار بزرگ و مهمي براي دفاع و اطاعت از ولايت فقيه را پيش روي ما قرار داد.
اسلامدوست با ذكر خاطرهاي از شهيد مهدي زينالدين بيان داشت: آقا مهدي هروقت كه رانندگي ميكرد خيلي باسرعت ميراند؛ يك بار به همراه ايشان به دزفول مسافرت ميكرديم؛ آنروز متوجه شدم كه او كه با سرعت 90 كيلومتر حركت ميكند؛ وقتي دليلش را پرسيدم و گفتم: "آقا مهدي چقدر آهسته رانندگي ميكني، حوصلهام سر رفت "؛ او گفت: «به خاطر اطاعت از امر ولي فقيه».
مادر شهيدان زينالدين گفت: گويا نماينده امام(ره) در لشگر، از همه خواسته بود كه با سرعت كمتري رانندگي كنند و ايشان به خاطر اطاعت از او كه اطاعت از امام بود، روي نفس خود پا گذاشت و از كاري كه بسيار لذت ميبرد، چشم دوخت.
وي با اشاره به حمايت برخي خانواده شهدا از جريان فتنه اظهار داشت: زمينه بسياري از رفتارها در گذشته شكل گرفته است؛ شهداي بزرگوار انقلاب اسلامي نيز اگر به درجه رفيع شهادت رسيدند، به دليل زمينههاي وجودي است كه از دوران كودكي در آنها شكل گرفت.
اسلامدوست بيان داشت: اگر انسان به دنبال حقيقت باشد و آن را دنبال كند و زمينه پذيرش حق را در خود تقويت كند، به راه حق نيز هدايت خواهد شد، اما اگر حق را ناديده گرفت به تباهي خواهد رفت.
مادر شهيدان زينالدين گفت: انتساب به شهيدان هيچ دليلي بر مصونيت انسان از خطا و اشتباهات نميشود؛ و اينطور نيست كه خانواده شهدا مانند خود شهيد باشند.
*نگران برخي خانواده شهدا هستيم
وي با بيان اينكه براي برخي از خانوادههاي شهدا نگران هستم، گفت: راهي كه اين خانوادهها دنبال ميكند ما را بسيار نگران كرده است كه ممكن است يا در اثر تحريك اطرافيان آنها باشد يا دليلش همان زمينههايي است كه در وجود خود تقويت نكردهاند.
مادر شهيدان زينالدين بيان داشت: اين را هم بايد در نظر داشته باشيم كه از ابتداي خلقت آدم تا خاتم، هميشه اسباب انحراف را شياطين براي ما فراهم ميكنند؛ لذا لازم است كه با بصيرت و كسب حقيقت و معرفت و شناخت حقيقي از خداوند، بدانيم كه در عرصههاي مختلف و در لحظه لحظه عمرمان هميشه در معرض خطر انحراف هستيم.
وي با اشاره به سخنان خود در ديدار با مقام معظم رهبري گفت: خانواده شهدا با شهيدان خود، امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري عهد و پيمان بستهاند و همه بايد تا آخرين لحظه عمر پاي عهد و پيمان خود باشيم.
به گزارش توانا، شهيد «مهدي زينالدين» در سال 1338 در شهر قم متولد شد؛ در دوران نوجواني اوقات فراغتش را در كتاب فروشي پدر ميگذراند و پس از پايان تحصيلات متوسطه با رتبه چهار در ميان پذيرفته شدگان دانشگاه شيراز تحصيلات تكميلي را آغاز كرد.
اين شهيد والامقام پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ابتدا به جهاد سازندگي و سپس به جمع سبزپوشان سپاه پيوست و فعاليت خود را در اطلاعات و عمليات سپاه قم ادامه داد و با شروع جنگ تحميلي با طي دوره آموزش كوتاه نظامي همراه با يك گروه صد نفره عازم جبهه شد.
مسئوليت اطلاعات و عمليات قرارگاه نصر، فرماندهي تيپ عليّبن ابيطالب (عليه السلام) و فرماندهي لشكر خطشكن 17 عليّبن ابيطالب از جمله مسئوليتهاي شهيد مهدي زينالدين است.
شهيد زين الدين به همراه برادرش مجيد زينالدين كه مسئول اطلاعات و عمليات لشكرعليّبن ابيطالب(ع) بود، براي شناسايي از باختران (كرمانشاه) به سمت سردشت در حال حركت بود كه با ضدانقلاب درگير شد و به فيض شهادت رسيد.
شهيد مجيد زينالدين نيز در سال 1343 در تهران متولد شد؛ بيش از سيزده سال نداشت كه در كوران حوادث انقلاب عليه طاغوت قرار گرفت و با كمك برادرش شهيد مهدي زينالدين به انتشار اعلاميهها و نوارهاي امام خميني(ره) كه پدرش در اختيارش قرار ميداد؛ پرداخت.
پس از آن به عضويت سپاه پاسداران در لشگر عليّبن ابيطالب(ع) كه برادرش مهدي، فرماندهي آن را به عهده داشت، درآمد و به واسطه آن جوش و خروش و استعدادي كه در وي بود، به سرعت مراحل كمال را در ابعاد مختلف خصوصاً در بعد رزمي طي كرد و در قسمت اطلاعات و عمليات مشغول شد و در لشگر 17 عليّبنابيطالب(ع) مسئوليت فرماندهي يكي از تيپها را بهعهده گرفت.
شهيد مجيد زينالدين در پي شركت در بسياري از عملياتها كه آخرين آنها عمليات غرورآفرين خيبر بود، به منزلگه مقصود شتافت و به همراه برادرش مهدي زينالدين بهسوي ديار قرب الهي پرگشود و به جمع محفل عاشقان الله پيوست.
*خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبي ميخواهد
در بخشي از وصيتنامه سردار رشيد اسلام شهيد مهدي زينالدين آمده است: نخستين شرط لازم براي پاسداري از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسين(ع) است. هيچ كس نميتواند از اسلام پاسداري كند در حالي كه ايمان و يقين به اباعبدالله الحسين(ع) نداشته باشد.
اگر امروز ما در صحنههاي پيكار ميرزميم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستيم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستيم و اگر مشيت الهي بر اين قرار گرفته كه به دست شما رزمندگان و ملت ايران، اسلام در جهان پياده شود و زمينه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم شود، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسين(ع) است. من تكليف ميكنم شما «رزمندگان» را به وظيفه عمل كردن و حسينوار زندگي كردن.
در زمان غيبت كبري به كسي «منتظر» گفته ميشود و كسي ميتواند زندگي كند كه منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبي ميخواهد.
شناسنامه مجسمه محمد حسين شهريار در مقابل تئاتر شهر نيز مفقود شد.

مجسمه نيمتنه «استاد شهريار» اثر علي قهاري كه در كنار مجسمههاي كمالالملك و اميركبير در بوستان دانشجو و مقابل ساختمان تئاتر شهر نصب شده بود، توسط سارقان حدود 8 ماه پيش به سرقت رفت.
بعد از جريان سرقت سريالي تعدادي از مجسمههاي شهر تهران، مسئولان شهري تصميم گرفتند مجسمههاي بدل از جنس فايبر گلاس با روكش برنز ساخته و جايگزين مجسمههاي سرقتي كنند.
اما نكته قابل توجه در مورد مجسمه شهريار اين است كه نه تنها بدل اين مجسمه ساخته نشد و هنوز پايه اين مجسمه خالي است؛ بلكه چند روزي است شناسنامه اين مجسمه نيز مفقود شده و پايه مجسمه به محلي براي تبليغات تبديل شده است.
به گزارش فارس، ماهها از سرقت سريالي مجسمههاي شهر تهران ميگذرد و تاكنون سارقي دستگير نشده است. مسئولان شهري وجود هرگونه فيلم از سرقت مجسمهها را تكذيب ميكنند؛ اين در حالي است كه پليس رسماً اعلام ميكند كه تصاويري از سرقت مجسمهها در اختيار دارد.
* قاليباف: سارقان به صورت باندي عمل كردهاند
---------------------------------------------------
بعد از سرقت مجسمههاي شهر تهران برخي از مسئولان اعلام كردند اين سرقتها به صورت سازمان يافته بوده است.
محمد باقر قاليباف شهردار تهران با تأكيد بر اين موضوع كه شهرداري مسئول امنيت شهر نيست، تصريح ميكند: نگهبانهاي پاركها بايد حساسيت بيشتري داشته باشند و اين موضوع نيز در حال پيگيري است.
وي در ادامه ميگويد: نيروي انتظامي اطلاعات خوبي در اين زمينه به دست آورده است.
شهردار تهران تصريح ميكند: دزديدن مجسمهها اقدامي سازماندهي شده است و سارقان به صورت باندي عمل كردهاند.
البته به گفته نادر نوروزي مدير كل حقوقي شهرداري تهران، در باره سرقت مجسمهها شكايت كردهايم. شهرداري بحث حقوقي اين موضوع را پيگيري كرده و منتظريم تا پليس اقدامات لازم را انجام دهد.
* انتقال برخي از مجسمهها نياز به جرثقيل داشت
-------------------------------------------------------
برخي از مجسمههاي كه از سطح شهر ربوده شد. بيش از 400 كيلوگرم وزن داشت و به راحتي امكان جابجايي آن وجود نداشت و بايد سارقان براي حمل اين مجسمهها از ابزارهاي خاص استفاده ميكردند.
حسين كلخوراني معاون خدمات شهري شهرداري تهران در باره سرقت مجسمهها گفت: مجسمهها را با پيچ و مهره بر روي پايهها نصب كرده و قابليت باز كردن داشته است، ولي بايد اين را بگويم كه براي انتقال برخي از آنها احتياج به جرثقيل بوده است.
وي بعد از نصب مجسمه برنزي امير كبير در پارك ملت در پاسخ به پرسش خبرنگار فارس مبني بر اينكه چه تدابيري كردهايد تا ديگر اين مجسمهها به سرقت نرود، گفت: در مجسمههاي جديد تهران از يك شرايط سازهاي استفاده كردهايم كه امكان ربودن مجسمهها وجود ندارد.
معاون خدمات شهري شهرداري تهران ادامه داد: با اين روش به كار برده در نصب مجسمهها امكان ربودن آنها امكان پذير نيست.
به گزارش فارس، طي 8 ماه گذشته در تهران مجسمه «ستارخان» واقع در خيابان ستارخان اثر شهريار ضرابي، «باقرخان» واقع در خيابان شهرآرا اثر شهريار ضرابي، صنيع خاتم واقع در پارك ملت اثر حميد شانس، دو مجسمه در خانه هنرمندان ايران از آثار محمد مددي و فاطمه امداديان، «استاد شهريار» در مقابل تئاتر شهر اثر علي قهاري ، دو مجسمه «شريعتي» در پارك شريعتي اثر حميد شانس و «مادر و فرزند» اثر هژبر ابراهيمي واقع در شهرك غرب و مجسمه اين سينا، نظامي گنجوي و دادمان به سرقت رفته است و تاكنون سارقان دستگير نشدهاند.
وزير اطلاعات جديدترين ناگفتههاي خود از نحوه عمليات بازداشت ريگي را بيان كرد.

حجتالاسلام والمسلمين حيدر مصلحي وزير اطلاعات صبح امروز (سهشنبه) در همايش هاديان سياسي نيروهاي مسلح كه در سالن كوثر سازمان عقيدتي سياسي ارتش برگزار شد، در خصوص كار اطلاعاتي صورت گرفته در عمليات دستگيري عبد المالك ريگي در سال گذشته با بيان اينكه تنها به موضوع دستگيري ريگي پرداخته و كمتر به موفقيت بزرگ نظامي اين عمليات پرداخته شد اظهار داشت: از آنجايي كه ما براي هماهنگيهاي اين عمليات نميتوانستيم از تلفن استفاده كنيم مجبور شديم تا از طريق پيغام رسانه با سرلشكر فيروز آبادي رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح و آقاي جليلي دبير شوراي عالي امنيت ملي ارتباط برقرار كنيم كه اين امر نيم ساعت به طول انجاميد.
مصلحي افزود: در اين نيم ساعت خلبانان شجاع نيروي هوايي به پرواز درآمدند و نشاندن هواپيماي حامل ريگي توسط آنها داراي يك پيغام بزرگ براي دشمن بود كه هرچند ما كمتر در داخل به اين موضوع پرداختيم اما آنها مقالههاي فراواني دراينباره نوشتند.
وي خاطرنشان كرد: هواپيماي حامل ريگي كه از دوبي به قصد قرقيزستان به پرواز درآمده بود به محض آنكه از بندر عباس گذشت خلبانان نيروي هوايي را بالاي سر خود ديد.
وزير اطلاعات با تأكيد بر اينكه اين طراحي در ابتدا در دستور كار ما نبود خاطرنشان كرد: خلبانان آموزش ديده نيروي هوايي 2 ساعت در آسمان با هواپيماي حامل ريگي درگير بودند كه اين امر به دليل برخي ناهماهنگيها صورت گرفت چرا كه هواپيماي حامل ريگي با باند فرودگاه مهرآباد تماس گرفته و گزارش كرده بود كه جنگندههاي ارتش بالاي سر من قرار دارند اما چون فرودگاه تهران هماهنگ نبود به اين هواپيما گفته بودند كه مشكلي نيست و به راه خود ادامه بدهد.
حيدر مصلحي اين عمليات را يك اقدام پيچيده اطلاعاتي و نظامي دانست كه به واسطه انجام آن اقتدار جمهوري اسلامي نمايش داده شد.
فيسبوك به عنوان يك شبكه اجتماعي پر سر و صدا هر روز يك جنجال خبري جديد ايجاد ميكند و هفتهاي نيست كه يكي دو خبر درباره مشكلات امنيتي و نقض حريم شخصي آن توسط سايتهاي بزرگ و بينالمللي منتشر نشود.

طراحي هزاران ويروس و بدافزار براي آلوده كردن اين سايت و سرقت اطلاعات حساس و شخصي كاربران از يك سو و بي توجهي مديران اين سايت به لزوم افزايش تمهيدات امنيتي در فيس بوك و ارسال اطلاعات شخصي كاربران براي شركت هاي ثالث و به خصوص شركت هاي تبليغاتي آنلاين دو مشكل مهمي است كه اين سايت با آن دست و پنجه نرم مي كند.
** دسترسي به فيسبوك تنها در 11 درصد شركت هاي آمريكايي
بر اساس آماري كه در اكتبر سال 2009 منتشر شد و سايت هاي خبري مهمي مانند كامپيوتر ورلد و وايرد هم آنها را منتشر كردند، 54 درصد از شركت هاي تجاري در آمريكا دسترسي به فيس بوك، توييتر، LinkedIn و ماي اسپيس را در محيط هاي كاري از بيم سرقت و نشت اطلاعات حساس تجاري غيرممكن كرده بودند. اگر چه هنوز آماري در اين زمينه در سال 2010 منتشر نشده است، اما مي توان حدس زد با توجه به افزايش مشكلات امنيتي سايت فيس بوك در سال جاري ميلادي كه بسيار بيشتر از سال گذشته است، اين رقم هم افزايش قابل توجهي يافته باشد.
بررسي ياد شده كه توسط Robert Half Technology انجام شده بود همچنين نشان مي داد كه 19 درصد از شركت ها هم به كارمندان خود اجازه مي دهند صرفاً در راستاي اهداف تجاري از شبكه هاي اجتماعي استفاده كنند. در نهايت 16 درصد هم به طور محدود به كاركنان خود اجازه مي دادند تا از فيس بوك و شبكه هاي مشابه براي رفع نيازهاي شخصي استفاده كنند.
بنابراين در كشوري مانند آمريكا كه زادگاه بسياري از شبكه هاي اجتماعي است تنها 11 درصد از شركت هاي تجاري در سال گذشته به كارمندانشان اجازه مي دادند تا بدون محدوديت از فيس بوك استفاده كنند. همين مساله به خوبي نشان مي دهد كه شبكه هاي اجتماعي چه مشكلاتي را در محيط هاي كاري به ارمغان مي آورند.
مديران شركت ها در پاسخ به اين پرسش كه علت اين محدوديت ها چيست عموماً مي گويند: گشت و گذار در شبكه هاي اجتماعي حواس كارمندان را پرت مي كند و باعث مي شود آنها از امور مهم تر غافل بشوند. همچنين امكان سرقت اطلاعات و فريب كارمندان توسط هكرها از طريق فيس بوك وجود دارد.
پژوهش مستقل ديگري كه در سال 2009 توسط Nucleus Research انجام شده بود نشان مي داد در شركت هايي كه امكان دسترسي نامحدود به فيس بوك وجود دارد بهره وري به طور متوسط تا 1.5 درصد كاهش مي يابد. اين تحقيق كه از طريق مصاحبه با 237 مدير شركت صورت گرفته بود نشان مي داد كه 77 درصد از كارمنداني كه امكان دسترسي به فيس بوك را دارند در ساعات اداري به اين سايت سر زده و به جاي انجام وظايف محوله و اصلي كارهاي شخصيشان را انجام مي دهند.
يافته هاي Nucleus Researchنشان مي داد كه برخي از اين كارمندان تا دو ساعت در روز را به جاي كار كردن صرف گشت و گذار در فيس بوك مي كنند و بر همين اساس از هر 33 كارمندي كه با وي گفتوگو شده، يكي گفته بود كه تنها در محيط كار به فيس بوك سر مي زند. 87 درصد از كساني كه در محيط كاري به فيس بوك سر مي زدند هم گفته بودند كه هيچ هدف و مسئوليت مرتبط با شغل خود را تعقيب نمي كنند و تنها به امور شخصي مي پردازند.
** ممنوعيت فيس بوك در ارتش آمريكا و رژيم صهيونيستي
آمار تكان دهنده اي از اين دست به بلوكه كردن و فيلترينگ گسترده فيس بوك در نقاط مختلف جهان منجر شده است. نيروهاي نظامي و انتظامي در نقاط مختلف جهان از جمله گروه هاي شغلي هستند كه به شدت نسبت به استفاده از فيس بوك سختگير و حساسند. به نوشته سايت كامپيوتر ورلد، تفنگداران دريايي آمريكا بيش از يك سال است كه حق استفاده از فيس بوك را ندارند.
به نوشته سايت سافت پديا، ارتش رژيم صهيونيستي هم اواخر اكتبر سال جاري ميلادي اعلام كرد قصد دارد دسترسي به بسياري از شبكه هاي اجتماهي و سرويس هاي ايميل تحت وب را براي سربازان خود ممنوع كند. علت اين امر به اشتراك گذاري اطلاعات حساس از طريق فيس بوك توسط عده اي از سربازان اين رژيم اعلام شده است.
رئيس واحد امنيت اطلاعات ارتش اين رژيم Gadi Abadi چندي قبل در مصاحبه با كانال 2 تلويزيون رژيم صهيونيستي گفته بود كه سايت هايي مانند فيس بوك، توييترو حتي جيميل و ايميل ياهو بايد در ادارات و شبكه هاي وابسته به ارتش فيلتر و بلوكه شوند تا اطلاعات حساس و محرمانه در فضاي مجازي منتشر نشود.
گفتني است در سال 2008 ارتش رژيم صهيونيستي مجبور شد يكي از عمليات هاي خود در سرزمين هاي اشغالي را لغو كند، زيرا يك سرباز اين رژيم جزييات حساسي را در اين زمينه بر روي پروفايل شخصي خود در فيس بوك منتشر كرده بود.
جالب اينكه ارتش اين رژيم از سال 2006 واحد ويژه اي را مامور كنترل و نظارت بر شبكه هاي اجتماعي كرده تا مطمئن شود كه هيچ اطلاعات حساسي در مورد ارتش صهيونيستي بر روي اينترنت قابل دسترس نيست.
** فيس بوك بلاي جان آلمان ها
در ديگر كشورهاي جهان هم كم نيستند شركتهاي خصوصي و موسسات دولتي كه دل خوشي از فيس بوك ندارند و به علت مشكل آفريني هاي آن دسترسي به اين وب سايت جنجالي را بلوكه كرده اند. در آخرين تحول از اين دست دهها شركت بزرگ آلماني و از جمله شركت بزرگ خودرو سازي پورشه دسترسي به فيس بوك را براي كارمندانشان غيرممكن كردند.
به گزارش ديلي ميل، بيش از 30 شركت بزرگ آلماني كه فيس بوك را بلوكه كرده اند معتقدند ممكن است كاركنانشان اسرار تجاريشان را از طريق فيس بوك و توييتر افشاء كنند و به خاطر وقت گذراني در اين سايت بهره وريشان كاهش يابد.
بانك آلماني Commerzbank هم روز گذشته به خاطر نگراني هاي امنيتي دسترسي به دهها سايت شبكه اي و توييتر را براي كاركنانش مسدود كرد. شركت ساختماني HeidelbergCement، شركت فولكس واگن، گروه انرژي E.ON، غول صنعتي Linde و ... تنها بخشي از اين شركت ها هستند.
بر اساس بررسي هاي شركت امنيتي Clearswift در آلمان 30 درصد شركت ها در اين كشور نگران كاهش بهره وري و 56 درصد نگران افشاي اطلاعات حساس تجاري خود هستند.
نكته مهم آنكه در اينجا تنها به امارهاي مربوط به بلوكه كردن فيس بوك در شركت هاي تجاري پرداخته شد، اين در حالي است كه فيس بوك به علت ايجاد مشكلات آموزشي و به خطر انداختن بهداشت رواني و سلامت روحي نوجوانان و جوانان در بسياري از مدارس و محيط هاي آموزشي و از جمله در آمريكا هم بلوكه شده است.
طبق گزارش عفو بينالملل در سال 2008، از دستگاه شوكدهنده در زندانهاي آمريكا بهطور گسترده استفاده ميشود و از سال 2001 بيش از 300 تن براثر وارد شدن شوك جان باختهاند كه 69 مورد آن در سال 2008 بوده است.

گزارش حاضر بررسي آخرين گزارش ساليانه وزارت امور خارجه چين در مورد نقض حقوق بشر در آمريكا در سال 2008 است كه توسط مركز پژوهشهاي مجلس ترجمه و منتشر شده است.
قسمت دوم(حقوق سياسي و مدني) از مشروح اين گزارش را كه در چهار بخش تنظيم شده در زير ميخوانيد:
*رديابي 100.000 كاربر اينترنت و اجراي تست روي ده درصد شهروندان آمريكايي
در ايالات متحده محدوديتهاي بسياري در قبال حقوق مدني شهروندان اعمال ميشود. بر اساس گزارشي كه در وب سايت واشنگتن در 4 آوريل 2008 منتشر شد كنترل عميقي بر صفحههاي اينترنتي توسط تكنولوژي كاملا جديد مراقبت، صورت مي گيرد و قادر است هر ايميل و هر جستجوي آنلايني را ثبت و كنترل كند. آمارها نشان ميدهد كه حداقل 100.000 كاربر اينترنت در آمريكا مورد رديابي قرار گرفتهاند و سرويسدهندگان، تستهايي را بر روي بيش از ده درصد شهروندان آمريكايي اجرا كردهاند.
FBI متعهد به اعمال كنترل و مراقبت غيرقانوني- كه از سوي دولت مركزي طراحي شده است و اخذ شماره تلفن شماره حساب و ديگر اطلاعات شخصي هزاران نفر از مردم با وسايل غيرمجاز شده است.
*استراق سمع دولتي
بر اساس گزارش سياتل تايمز، در 15 جولاي 2008 بوش، رئيسجمهور آمريكا در تاريخ 10 جولاي لايحهاي را كه در سياست استراق سمع دولتي تجديد نظر ميكند امضا كرد و آن را نقطه عطفي كه براي امنيت مردم ما ضروري است،ناميد. قانون جديد با مصونيت قانوني شركتهاي مخابراتي كه در برنامههاي استراق سمع شركت ميكنند موافقت ميكند و به دولت اجازه ميدهد بدون مجوز قانوني، ارتباطات مخابراتي بينالمللي مابين احزاب و گروههاي خارج از ايالات متحده را به منظور اهداف ضد تروريستي مورد استراق سمع قرار دهد. اداره امنيتي داخلي ايالات متحده در جولاي 2008 فاش كرد كه به عنوان قسمتي از سياستهاي گسترده تجسس، پليس فدرال ميتواند لپتاپ يا وسايل الكترونيكي مسافران را بگيرد و براي مدت نامعلومي بدون هيچ سوءظني به يك پايگاه سيار ببرد.
نيويورك تايمز در تاريخ 8 دسامبر 2008 گزارش داد كه اداره امنيت ملي و به طور غيرقانوني مكالمات تلفني يك دانشجوي مسلمان به نام علي تميمي رادر ايالت ويرجينيا شنود كرد و به طور عمدي اطلاعاتي را كه از طريق استراق سمع در جريان دادگاهي در 2005 كه در آن اين دانشجوي مسلمان به اتهام مباشرت در تروريسم، مجرم شناخته شده به دست آورد اين اطلاعات شواهدي را نشان ميدهد كه برنامه استراق سمع ايالات متحده،حقوق مدني شهروندانش را ناديده گرفته است.
*كشته شدن بيمورد شهروندان آمريكا توسط پليس
سوءاستفاده پليس از قدرت موجب نقض حقوق مدني آمريكاييان ميشود. بر اساس گزارش شيكاگو تريبون در 25 ژوئن 2008 شيكاگو شاهد هشت مورد تيراندازي از سوي افسران پليس در طول دو هفته در ماه ژوئن بود كه منجر به پنج مورد مرگ ناگهاني شدند. شاپل ترل، كارگر 29 ساله بهداشت عمومي، به طور اتفاقي در روز 22 ژوئن در ورودي ساختماني دو طبقه در جايي كه اعضاي خانواده وي در هر چهار آپارتمان آن حضور داشتند، مورد اصابت گلوله پليس قرار گرفت.
لوئيس كولون مرد 18 سالهاي در شيكاگو در روز 24 ژوئن در حالي كه با دوستش براي ديدن دوستانش و صرف غذا در رستوران ميرفت مورد اصابت گلوله افسر لباس شخصي قرار گرفت و كشته شد.
داريل بتل 20 ساله در آپارتمان خود در بروكلين در صبح روز دوم آگوست 2008 در اثر اصابت گلوله كشته شد. ميشل مينئو در 15 اكتبر در ايستگاه پرتردد و شلوغ متروي بروكلين با باتوم پليس مورد تجاوز جنسي قرار گرفت. گيلبرتو بلانكو در حالي كه يك صندلي تاشو را در مقابل يك پليس زن به نام داون اورتيز در يك پاركينگ در نزديكي كليساي كني ايلند ميچرخانيد به وسيله گلوله كشته شد.
*ميزان زندانيان آمريكا شش برابر بيشتر از ميانگين جهاني است
نسبت زندانيان ايالات متحده در مقايسه با جمعيت آن به ركوردي جديدي دست يافته است. واشنگن پست در 11 ژوئن 2008 گزارش داد كه ايالات متحده ، 2.3 ميليون مجرم در پشت ميلههاي زندان دارد. رقمي كه از تعداد مجرمان هر كشور ديگري در جهان بيشتر است. در 11 دسامبر 2008 گزارشي از سوي وزارت دادگستري ايالات متحده منتشر شد كه نشان ميداد بيش از 7.3 ميليون نفر در آخر سال 2007 در مجازات تعليقي يا زندان به سر ميبرند يا به طور مشروط از زندان آزاد شدهآند. اين رقم برابر است با 3.2 درصد همه ساكنين بزرگسال ايالت متحده و به عبارتي يك نفر از هر سي و يك نفر بزرگسال از هر 9 سياهپوست داراي 20تا 34 سال سن، يك نفر در زندان است. ميزان زندانيان ايالت متحده كه بيش از هر دوره تاريخي اين كشور است- شش برابر بيشتر از ميانگين جهاني (125 نفر در هر 100.000 نفر) است. بر اساس آمارها، ميزان جنايت پيشگي (اعتياد به ارتكاب جرم) در ايالات متحده بالاست. نصف افرادي كه سابقه محكوميت دارند در عرض سه سال مجددا به زندان محكوم شدهاند.
*33 زندان ايالت كاليفرنيا دو برابر ظرفيت، زنداني دارد
حمايت مناسبي از حقوق اوليه زندانيان در ايالات متحده نميشود. اطلاعاتي كه در آگوست 2008 از سوي وزارت دادگستري اين كشور ارائه شده است نشان ميدهد كه ميزان محكوميت صادر شده در دادگاههاي ايالات متحده از سال 1993 به بعد رو به رشد بوده است. مجرماني كه جرمهاي خشونتآميز مرتكب شدهاند بيش از پنجاه درصد كل مجرمان را تشكيل ميدهند. در ايالت كاليفرنيا 172.000 زنداني وجود دارد كه در 33 زندان اين ايالت نگهداري ميشود حال آنكه اين زندانها براي حدود نصف اين تعداد زنداني با احتساب فضايي برابر با 6 فوت براي هر زنداني، ساخته شدهاند. در مريلند زندان مارلبورو در حدود 1.500 زنداني در خود جاي داده است. در حالي كه ظرفيت آن در حدود 1.330 نفر است.
*مرگ زندانيان در اثر رفتارهاي خشونتآميز نگهبانان
گزارشهاي مكرري از مرگ زندانيان در اثر رفتارهاي خشونتآميز نگهبانان زندان وجود دارد. گزارشي از عفو بينالملل در سال 2008 نشان ميدهد كه در مراكز حبس و زندانهاي ايالات متحده براي كنترل زندانيان از دستگاه شوكدهنده به طور گسترده استفاده ميشود. از سال 2001 به بعد بيش از 300 مورد گزارش شده است كه مردم در اثر وارد شدن شوك جان باختهاند. از اين 300 مورد 69 مورد آن در سال 2008 اتفاق افتاده است. بنابراين گزارش واشنگتن پست در 25 جولاي بيش از 10 نگهبان زندان در پرنس جورج مريلند سابقه بازداشت دارند. حداقل شش نگهبان در هفت ماه گذشته به حالت تعليق از خدمت درآمدهاند و نه نفر ديگر عليرغم اينكه متهم به ارتكاب جرم و خشونت شدهاند. هنوز در زندان مشغول به كارند. بارون پيكس كه به خاطر مصرف كوكائين بازداشت شده بود، در ژانويه 2008 پس از اينكه يك افسر پليس به او 9 مرتبه با يك دستگاه شوكدهنده، شوك وارد كرد، جان باخت.
*برخي از زندانهاي آمريكا بصورت تيمارستانهاي جديد براي معتادان و بيماران رواني درآمده است
روني ال وايت 19 ساله در حالي كه در يك سلول انفرادي در يك مركز تأديبي در پرنس جورج مريلند نگهداري ميشد در روز 29 ژوئن بر اثر خفگي مرد.
بر اساس آخرين آمارهاي وزارت دادگستري ايالات متحده (در ژوئن 2008) 154 زنداني در زندانهاي دولتي و فدرال در بين سالهاي 2001 تا 2006 در اثر ايدز مردند. با توجه به اينكه از هر 10 نفر زنداني شش نفر داراي بيماري رواني است، برخي از زندانهاي ايالات متحده به صورت تيمارستانهاي جديد براي معتادان به مواد مخدر و بيماران رواني درآمده است. در تاريخ 10 مه 2008 اكونوميست گزارش داد كه ايالات متحده از جمله اندك كشورهايي است كه در آن تبهكاران از حقوق خود محرومند برخي از ايالتهاي آمريكا حتي راي دادن را براي تبهكاران قدغن ميكنند.
ادامه دارد...
كاربران پايگاه خبري الجزيره قطر در واكنش به خبر اسلام آوردن خواهر زن نخست وزير اسبق انگليس، تاكيد كردند كه بر خلاف اسلامستيزي غرب، اين دين در همان جا منتشر ميشود و گسترش مييابد.

روزنامه انگليسي "ديليميل " روز گذشته خبر داد كه "لورن بوث "، 43 ساله، خواهرزن "توني بلر " گوينده راديو و تلويزيون، 6 هفته پيش پس از سفر به حرم مقدس "فاطمه معصومه " (س) در شهر مقدس قم در ايران به دين اسلام گرويد.
اين خبر در رسانههاي مختلف بازتاب يافت.
پايگاه خبري شبكه تلويزيوني الجزيره قطر نيز اين خبر را منتشر كرد و واكنش مخاطبان خود را در اين خصوص بر روي خروجي قرار داد و اعلام كرد كه وي پس از سفر به ايران مسلمان شده است.
* كاربري با نام مستعار "شهروند عادي " در اين خصوص با تبريك اسلام آوردن "لورن بوث "، 43 ساله، گوينده راديو و تلويزيون و خواهرزن "توني بلر " نخست وزير اسبق انگليس تاكيد كرد كه غربيها با اسلام ستيز ميكنند، ولي اسلام به اذن خدا در خانه خودشان [و كشور خودشان] گسترش مييابد.
اين كاربر افزود: به ياري خدا، نور اسلام در همه جا منتشر ميشود و خدا هر كه را دوست بدارد هدايت ميكند.
* در ادامه بسياري از كاربران با تاييد نظر "شهروند عادي " آن را در محل درج نظر خود كپي و درج كردند و تاكيد كردند اين نظر بيانگر حقيقت امروز دنياي غرب است.
* «لطف سرحان مفتاح» از يمن، اين اتفاق را تبريك گفت و اعلام كرد كه «انشاءالله اين خانم دين اسلام را در دنياي غرب ياري كند... مرگ بر تجاوزگران اسرائيلي غاصب».
* «بلال حصري» كاربر ديگري با اعلام اينكه اسلام روز به روز قدرتمندتر و قويتر خواهد شد اعلام كرد كه خدا هر كه را بخواهد هدايت ميكند.
* كاربري با نام مستعار "حصان العرب " از تونس اين رويداد را تبريك گفت و اعلام كرد كه هر كسي كه وارد اسلامي ميشود، پيروزي جديدي است براي اسلام و مسلمانان در مقابل كفر [غربيها].
* فردي بينام از سومالي تاكيد كرد كه اسلام در جهان روز به روز در حال انتشار و گستردگي است و خداوند اهل اسلام را بيش از پيش خواهد كرد.
* خانمي با نام "فاطمه " از الجزائر با تبريك اسلام آوردن اين زن انگليسي ابراز اميدواري كرد كه زندگي وي در انگليس كه مملو از نژادپرستي است دچار مشكل نشود.
* فردي با نام مستعار "امپراتور " تصريح كرد كه خداوند هر كه را بخواهد هدايت ميكند.
* فردي فلسطيني با نام مستعار "فرزند فلسطين " با اعلام تذكري به پايگاه خبري الجزيره قطر از مسئولان آن خواست از آنجا كه وي مسلمان شده است و حجاب خود را رعايت ميكند، تصويري محجبه از اين زن انگليسي را در خبر خود به نمايش بگذارند.
* "فارس " از مصر اعلام كرد كه اين رويداد وي را به ياد داستان قرآني "آسيه و فرعون " انداخته است. زيرا آسيه در خانه كسي كه مقابل خدا ايستاد و رفتاري مستكبرانه از خود نشان داد، دلش به نور ايمان روشن شد و اكنون يكي از نزديكان توني بلر مسلمان شده است؛ كسي كه عليه اسلام [به همراه رئيس جمهوري سابق آمريكا] جنگي خونين به راه انداخت و همانطور كه عاقبت فرعون هلاكت بود، عاقبت امثال توني بلر نيز هلاكت خواهد بود.
ژاپنی ها می گویند هر گاه کودکی به دنیا می آید در بهشت گلی همزمان شکوفا می شود و اگر نام کودک را نام همان گل بنامیم او خوشبخت خواهد شد. در فرهنگ اسکیمو ها که با گل و سبزی کاری ندارند این رسم کهن را بر پایه ستاره ها قرار دادند و نام فرزندانشان را از آسمانها می گیرند.
اما در ایران وضع فرق می کند ،چرا که مذهب و اقلیم و فرهنگ غنی این کشور دست به دست هم داده اند تا گستره ای از نامهای گوناگون در جامعه حضور داشته باشد. همین امر سبب شده تا نکات جالب و بعضا قابل تاملی در مورد اسامی افراد بوجود بیاید که در ذیل این گزارش به آن می پردازیم.
برخی از افراد از نام خود راضی نیستند و تمایل به تعویض آن دارند. با مراجعه به سایت اینترنتی ثبت احوال کشور شرایط کامل و لازم برای تغییر اسم درج شده است. در این صفحه ریز به ریز اسمهایی را که امکان عوض کردنشان وجود دارد مشخص شده است.
مثلا اسمهایی که موجب هتک حیثیت مقدسات اسلامی میشود مثل "عبدالات"، "عبدالعزی" (لات و عزی نام دو بت در مکه معظمه دوران قبل از اسلام است).
اسمهای مرکب ناموزون مثل: "سعید بهزاد"، "شهره فاطمه" و" حسین معروف به کامبیز"!
عناوین اعم از عناوین لشکری یا کشوری یا ترکیبی از اسم و عنوان. مثل "سروان"، "سرتیپ"، "دکتر"، "شهردار"،"پلیس" یا "سروان محمد" و "شهردار علی" .
اسمهای زننده و مستهجنی که بر حسب زمان و مکان به دلایل و جهاتی برای دارنده آن زننده و مستهجن باشد و مراتب به تأیید برسد که بهتر است مثال زده نشود.
اسمهایی که معرف صفات مذموم و مغایر با ارزشهای والای انسانی است. مثل: "گرگ "و "قوچی"و"سگ".
اسمهایی که با عرف و فرهنگ غالب و مقدسات مذهبی مردم مغایر باشد. مثل "لات"، "خونریز".
اسمهایی که باعث اشاعه و ترویج فرهنگ بیگانه شود مثل "وانوشکا"، "ژاکاردو".
اسمهایی که باعث تحقیر اشخاص میشود یا معنای لغوی آن در جامعه قابل پذیرش نیست. مثل "صد تومانی"، "کنیز" و" گدا".
اسمهای نامتناسب با جنس. مثل "ماشاءاله" برای زنها یا انتخاب نام "اشرف" و "اکرم" برای مردان.
اما نکته قابل تامل این ماجرا آنجاست که بر اساس نتایج یک تحقیق که از سوی دانشجویان رشته جامعه شناسی و حقوق که از طریق حضور در دادگاهها و ارائه درخواست رسمی، جمع آوری شده است، تعداد دختران و پسرانی که برای تغییر نام کوچک خود به دادگاه مراجعه می کنند بسیار زیاد است و مراجعه پسران به دلیل داشتن نامهای مذهبی گسترده تر، 30 درصد از دختران بیشتر است.
در این تحقیق ذکر شده است که با اینکه اکثر اسامی این پسران و دختران، اسامی قابل قبول و بعضا مذهبی جامعه بوده، اما آنها متقاضی تغییر نام کوچک خود به اسامی به اصطلاح شیک امروزی هستند و تنها 2 مورد از افراد مراجعه کننده به دادگاه به خاطر اسامیشان،، واقعا مستحق تغییر نام بودند.
نتایج یک بررسی دیگر نیز که از سوی سازمان ثبت احوال انجام گرفته ،نشان میدهد ذائقه خانوادههای ایرانی و به خصوص پایتخت نشین در نامگذاری فرزندان دختر تغییر چشمگیری داشته است و نامهای ایرانی و غیرمذهبی توانستهاند رتبههای سوم تا هفتم از 10 نام محبوب سالهای اخیر را به خود اختصاص دهند. به نحوی که در سال 87 بیش از 15 هزار نفر و در سال 88 بیش از 13 هزار نفر نام دختران خود را "هستی " گذاشته اند .
اسامی دیگری همچون "مهسا"،"سارا"،"سارینا"،"عسل"، "غزل"،"یسنا"،"یلدا"و... هر سال نسبت به سال قبل از خود رتبه های بالاتری را در نامگذاری افراد کسب می کنند به نحوی که از بین 50 نام محبوب دختر در کل کشوردر سال 88 ، تنها 11 نام سبقه دینی داشته و مابقی غیر مذهبی است.
نامهای ایرانیتبار
[ویرایش] نامهای پسران
[ویرایش] آ
* آبتین
* آتش
* آترین
* آتورپات
* آذرخش
* آذرمه
* آذین
* آرتین
* آرام
* آراز (معنی:زلال و پاک) (رود ارس)
* آراد
* آرتا
* آرتان
* آرش
* آرشام
* آرمان
* آرمین
* آروین (دهخدا:تجربه, آزمايش, امتحان, آزمون )
* آریا
* آریابان
* آریانا
* آریشتا[نیازمند منبع]
* آرین
* آریوبرزن
* آزاد
* آزرمگان
* آساد
* آستیاژ
* آستیاگ
* آلان بلند, با حرمت, سخن دلنشین (نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
* آوه
* آویژه
* آیینگشسب
* آریو
* آریافر
* آریامن
* آریامنش
* آریامهر
* آریان
[ویرایش] ا
* اخگر
* ارخشا (معنی:درخشان,تیر سریع)
* اُرُد
* اردشیر
* اردلان
* اردوان
* ارژنگ
* ارس
* ارشا
* ارشام
* اَرَشک
* ارشیا (دهخدا:بلغت , زندو پازند تخت و اورنگ شاهان را گويند)
* ارمایل
* اروند
* اژدر
* اسفندیار
* اشک
* اشکان
* اشکبوس
* افراسیاب
* افشار شريك، رفيق ،نام يكي ازسلسه پادشاهي ايران
* افشین
* البرز
* الوند
* امید
* اندمان
* الناز
* انوش
* انوشیروان
* اورمزد
* اورند
* اورنگ
* ایرج
* ایرمان
* ایشتوویگو
[ویرایش] ب
* بابک
* باربد
* بامداد
* بامین
* بامشاد
* بردیا
* بزرگمهر
* بکتاش (معنی:بزرگ طایفه و قبیله) (منشا:آناتولی)
* بمانی
* بهآیین
* بهبد
* بهرام
* بهمن
* بهمنش
* بیژن
* بهروز
* بهراد
* بهرنگ
* بهزاد
* بهداد
* بهشاد
* بهنود
* بهنام
* برسام
* برزو (معنی: قد بلند) (پارسی کهن)
* برنا
* برزن
* برومند
* اوژن
* بنگشت
* برزین
* باگرو (معنی: تندباد) (کردی)
* باهوز (معنی: گردباد) (کردی)
* بهلین (معنی: پیمان) (کردی)
* بههیز (معنی: نیرومند) (کردی)
* بهرزان (معنی: بلندپایه) (کردی)
* بهرههم (معنی: ثمره) (کردی)
* بهتین (معنی: آتشین) (کردی)
* بهنوش (معنی:گوارا،بهترین نوش دارو)
* بلیسه (معنی: شعله، اخگر) (کردی)
* بلند
* بلیمهت (معنی: دلاور) (کردی)
* بروسک (معنی: جرقه) (کردی)
* بروا (معنی: ایمان) (کردی)
* بریار (معنی: تصمیم) (کردی)
* بوران (معنی: بوران)
[ویرایش] پ
* پارسا
* پایا
* پرشان
* پدرام
* پرویز
* پژمان
* پشنگ
* پشوتن
* پوژمان
* پولاد
* پهلبد
* پیام
* پیران
* پیروز
* پیشداد
* پویا
* پویان
* پوریا
* پرهام
* پیروز
* پیمان
* پارسیا
* پهژار (=افسردهدل) (کردی)
* پهشیو (=هراسان و افسردهدل «همریشه با پژمان») (کردی)
* پشتیوان (=پشتیبان) (کردی)
* پشکو (=شکوفه) (کردی)
* پیشهنگ (کردی)
[ویرایش] ت
* تم
* تیرداد
* تهماسب
* تهمتن
* تهمورث
* تورج
* تابان
* تیریژ (=پرتو، فروغ) (کردی)
[ویرایش] ج
* جاماسب
* جاوید
* جمشید
* جهانگیر
* جهانبخش
* جهانشاه
* جهاندار
* جیانک
* جهان
[ویرایش] چ
* چهکو (کردی)
* چیا (معنی: کوهستان بلند) (کردی)
* چیاکو (کردی)
* چومان (برگرفته نام رودی مرزی در غرب بانه) (کردی)
[ویرایش] خ
* خداداد
* خدابخش
* خدایار
* خسرو
* خشایار
* خوبیار
* خورشید
* خوناس (کردی)
* خناو (=شبنم صبحگاهی) (کردی)
[ویرایش] د
* دارا
* دادویه
* دادمهر
* دامون
* دانوش
* دانو
* داراب
* داریوش
* دیاکو
* دهراب[نیازمند منبع]
* دالاهو (برگرفته از کوهی در کرمانشاه) (کردی)
* دانیار (معنی: بخشنده) (کردی)
* دارا
* دهرسیم (برگرفته از منطقه درسیم در ناحیه زازانشین ترکیه) (کردی)
* دیار (دیار، پیدا)
* دیاری
* دیلمان(برگرفته از سرزمینی که مابین گیلان و مازندران قرار دارد)
* دیمهن (معنی چشمانداز) (کردی)
[ویرایش] ر
* رادین
* رامبد
* رامین
* رامتین
* رخشان
* رستان
* روزبه
* رادمان
* رامان
* رهام
* راد
* رستم
* ریونیز (دهخدا:نام پسر کيکاوس و داماد طوس) (فردوسی:جز از ريونيز آن گو تاجدار
سزد گر نباشد يک اندر شمار)
* راژان (کردی)
* راویژ(=تدبیر) (کردی)
* روژند(=نور خورشید) (کردی)
* رامان (=در شگفت بودن، تحیر) (کردی)
* رامیار (=چوپان) (کردی)
* ریبوار (=رهگذر) (کردی)
* ریوان (=رهگذر) (کردی)
* ریباز (=راه و شیوه) (کردی)
* ریناس (=رهشناس) (کردی)
* ربین (=رهشناس ، دورنگر، راهبین ، دوراندیش ، آینده نگر) (کردی)
* ریبین (=دورنگر، راهبین) (کردی)
* ریکهوت (کردی)
* ریزان (=وارد، ماهر) (کردی)
* رزگار (=رستگار، آزاد) (کردی)
* روژان (کردی)
[ویرایش] ز
* زاب
* زال
* زامیاد
* زاوش
* زرتشت
* زردشت
* زرمهر
* زند
* زوبین
* زاگروس (=زاگرس اصل این واژه یونانی است.) (کردی)
* زال (=حکمران، چیره) (کردی)
* زانا (=دانا) (کردی)
* زانیار (=دانشور) (کردی)
* زمناکو (=نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
* زیلان (کردی)
* زوران (=تلاش، کشتی) (کردی)
* زوراب (کردی)
* زریان (=نام یک نوع باد) (کردی)
* زیبار (کردی)
* زهردهشت (کردی)
[ویرایش] ژ
* ژازه
* ژکفر
* ژوبین
* ژاوهرو (=ژاورود) (کردی)
* ژوان (=گفتگوی عاشقانه) (کردی)
* ژیر (=هوشمند، همریشه با واژه «زیرک») (کردی)
* ژیلهمو (=اخگر) (کردی)
* ژیوار (=تمدن) (کردی)
* ژیوان(=نگهبان زندگی) (کردی)
* ژیهات (=کاردان، ماهر) (کردی)
* ژاوه
[ویرایش] س
* سالار
* ساسان
* سامان
* سام (بنا به روایاتی نام یکی از فرزندان نوح است)
* سامی(ریشه عربی و اشاره به اقوام سامی دارد)
* سروش
* سپهر
* سورن
* سورنا
* سوشیانت
* سوشیانس
* سهراب
* سهند
* سیامک
* سیاوش
* سیروس
* سینا
* سارو (کردی)
* ساکار (=پاک و ساده) (کردی)
* ساکو (کردی)
* سامال (کردی)
* سه یوان(=کوهی در ایلام) (کردی)
* سامرهند (کردی)
* سهردار (=سردار) (کردی)
* سهنگاو (کردی)
* سهرکهوت (=پیروز) (کردی)
* سهرکو (کردی)
* سیامه ند (کردی)
* سیروان (=نام رودی در کرمانشاه) (کردی)
* سوران (=به معنی سوریهای) (کردی)[ریشهاش کردی (ایرانی) است؟]
* سردشت (=نام شهری در آذربایجان) (کردی)
[ویرایش] ش
* شروین
* شاپور
* شایا
* شایان
* شاهرخ
* شاهین
* شباهنگ
* شنتیا[نیازمند منبع]
* شهرام
* شاهکام
* شهراد
* شهاب
* شهرداد
* شهریار
* شهروز
* شیرزاد
* شیرنگ
* شهیار
* شهبد
* شهنام
* شوپه
* شیریزدان[۱]
* شاهو (نام کوهی در کرمانشاه) (کردی)
* شیروان (=نام شهری در آذربایجان) (کردی)
* شهمال (=توفان) (کردی)
* شهمزین (کردی)
* شیرکو (=احتمالاً شیر کوهستان) (کردی)
* شورش (کردی)
* شوان (شبان، چوپان،اصل این واژه سومری[نیازمند منبع] است) (کردی)[اگر سومری است از اینجا پاک شود]
[ویرایش] ف
* فرزان
* فرسا
* فرامرز
* فرزاد
* فرزام
* فرزین
* فربد
* فردین
* فرداد
* فرود
* فرورتیش
* فرمان
* فرهنگ
* فریبرز
* فرناد
* فرهاد
* فرهام
* فرهود
* فروهر
* فیروز
* فرشاد
* فرشید
* فرخ
* فرخزاد
* فربد
* فهام
* فهرهاد (=فرهاد) (کردی)
* فریا (=نجات، «همریشه با واژه فریاد») (کردی)
[ویرایش] ک
* کوروش
* کارن
* کارو
* کامبیز
* کامران
* کامشاد
* کامیار
* کاوه
* کاووس
* کدان
* کسرا
* کنارنگ
* کورس
* کورش
* کیانوش
* کیارش
* کیاوش
* کیا
* کیان
* کیوس
* کوشا
* کیخسرو
* کیقباد
* کیکاووس
* کیوان
* کیومرث
* کاردو (کردی)
* کاروان
* کاروخ (=نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
* کازیوه (=پگاه) (کردی)
* کارزان (=کاردان) (کردی)
* کاژاو (کردی)
* کوماس (کردی)
[ویرایش] گ
* گرگین
* گستهم
* گیو
* گودرز
* گَرسیوَز
* گرشاسب
* گشتاسب
* گوران (برگرفته از نام مردمی از سرزمین دیلمان که به غرب ایران مهاجرت نمودند) (کردی)
* گووهند (برگرفته از نوعی رقص کردی) (کردی)
[ویرایش] ل
* لهراسب
* لاس (=گونهای درخت سختچوب، از شخصیتهای داستان لاس و خزال) (کردی)
* لاوچاک (=جوان خوشسیما و درستکار) (کردی)
* لیزان (=وارد و کاردان) (کردی)
[ویرایش] م
* مهدیار
* مازیار
* ماکان
* مانشت(=کوهی زیبا در ایلام) (کردی)
* مانی
* ماهان
* مرداس
* مهرگان
* مرداویج
* مزدک
* منوچهر
* مهبُد
* مهداد
* مهرتاش (معنی:برآمده از خورشید)
* مهرداد
* مهرزاد
* مهرشاد
* مهران
* مهزاد
* مهراب
* مهرشاد
* مهزیار
* مهیار
* مهرنگ
* میلاد
* ماردین
* مهردوخ (=نام خدای سومری و بابلی) (کردی)
* مهریوان (=مریوان) (کردی)
* میلان (کردی)
* میران (کردی)
* متین
[ویرایش] ن
* نرمن
* نریمان
* نکیسا
* نوید
* نیما
* نیوشا
* نوژن
* نوذر
* نیاسا
* ناری (=معشوق،سوگلی) (کردی)[نام پسر است؟]
* ناسیکو (کردی)
* نسکو (کردی)
* نهبهز (=تسلیمناپذیر، نستوه) (کردی)
* نهسرهو (کردی)
* نههروز (=نوروز) (کردی)
* نهوشیروان (=انوشیروان) (کردی)
* نهکهروز (=نام کوهی در جنوب غربی سقز) (کردی)
* نچیروان (=نخچیربان، شکاربان) (کردی)
[ویرایش] و
* ونداد
* وانیا[نیازمند منبع]
* وریا (=هوشیار) (کردی)
[ویرایش] ه
* هامون
* هرمز
* هورمزد
* هورموند (مازندرانی)
* هومن
* هوشنگ
* هوتن
* هومان
* هوشیار
* هورداد
* هاوری (معنی: همراه) (کردی)
* هاوراز (=همراز) (کردی)
* ههلمهت (=هجوم ناگهانی، دگرگونشده واژه عربی حَملة) (کردی)
* ههژار (=ندار و فقیر) (کردی)
* هیمن (=متین) (کردی)
* ههلکهوت (=فراز-رونده، چیره) (کردی)
* ههلگورد (کردی)
* ههلو (=آله، عقاب) (کردی)
* ههردی (کردی)
* ههورام (برگرفته از اورامانی، نام مردمی از سرزمین دیلمان که به غرب ایران مهاجرت نمودهاند) (کردی)
* ههوراز (معنی: فراز و نشیب) (کردی)
* هیژا (معنی: گرامی، محترم) (کردی)
* هیرش (معنی: یورش) (کردی)
* هیوا (معنی: امید) (کردی)
* هوزان (معنی: آوازهخوان) (کردی)
* هومهر (کردی)
* هیدی (معنی: آرام) (کردی)
* ههندرین (معنی: نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
* هوگر (معنی: علاقهمند) (کردی)
[ویرایش] ی
* یاور
* یزدگرد
* یزدان
* یادگار
[ویرایش] ئ
* ئاسو (معنی: افق) (کردی)
* ئاسوس (کردی)
* ئاکار (کردی)
* ئاکام (معنی: عاقبت، سرانجام) (کردی)
* ئاکو (معنی: قلهٔ کوه) (کردی)
* ئاگرین (معنی: آتشین، نام یک کوهستان) (کردی)
* ئالان بلند, با حرمت, سخن دلنشین (نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
* ئامانج (معنی: آماج، هدف، اصل این واژه ترکی است) (کردی)
* ئاوات (معنی: امید) (کردی)
* ئارتین (معنی: شعله و گرمای آتش) (کردی)
* ئارمین (معنی: منسوب به آرام-پسر کیقباد) (کردی)
* ئازا (معنی: دلاور، همریشه با آزاد) (کردی)
* ئهگید (معنی: دلاور،اصل این واژه ترکی است) (کردی)[نیازمند منبع]
* ئهلهند (معنی: تیغ آفتاب، نخستین پرتو بامدادی خورشید) (کردی)
* ئهردهلان (معنی: اردلان) (کردی)
* ئهردهوان (معنی: اردوان) (کردی)
* ئهژدهر (معنی: اژدر) (کردی)
* ئهویندار (معنی: عاشق) (کردی)
[ویرایش] نامهای دختران
=== آ === خواهشاهرکی میتونه معنی این اسمهاروبنویسه خیلی زود تشکر
* آبگینه :آبنوس
* آتنا
* آتوسا: نام يك شاهزاده ايراني
* [[اختر]
* آذر: آتش، نهمين ماه ايراني
* آذرافروز: نام پسر مهرنوش پسر اسفنديار
* آذرگون: نام گلي به رنگ سرخ
* آزرمیدخت
* آذرنوش: پاك دين
* آذین
* آرا
* آرتمیس
* آرزو
* آرمینا
* آرمینه
* آرمیتا
* آریانا
* آریادخت
* آریانوش
* آرینا
* آزاده
* آسا: مانند
* آسانا
* آستیاژ
* آفتاب
* آفرین
* آلا
* آلاء
* آلاله: نام گل
* آناهیتا: الهه آب
* آندریا
* آنوشا
* آوا: نغمه، صدا
* آوید
* آویده
* آویزه
* آویسا
* آوین
* آوینه
* آهو
[ویرایش] ا
* ابریشم
* اختر: ستاره
* ارغوان: نام درختي كه گل و شكوفه سرخ رنگ مي دهد
* اروشا
* اِستِر (دختر خشایارشا)
* افروز
* افروغ
* افسانه
* افسر
* افسون: طلسم و جادو
* افشان
* افشار
* ارتمیس<یکی از خدایان یونان>
* اومَتی (دختر هووخشتره شاهنشاه ایران و همسر بختالنصر دوم، که باغهای معلق بابل را برای او ساخت)
* امتیس (یونانیشدهٔ نام ایرانی «اومتی»)
* امیتیس (یونانیشدهٔ نام ایرانی «اومتی»)
* اناهید
* اندیشه±
* انوشه: خوشبخت
* ایران
* ایرمن
* ایران بانو
* ایراندخت
[ویرایش] ب
* بانو: خانم، متشخص، زن مجرد
* بنفشه: نام گل
* بهار
* بهاران
* بهاره: آورنده بهار
* بهارک: بهار كوچك
* بهدیس
* بهدخت
* بهرخ
* بهشید
* بهناز: دارنده بهترين ناز
* بهنوش
* بوسه
* بیتا: بي نظير
* باران
* باژیلان (کردی)
* بهیان (=بامداد) (کردی)
* بهفرین (=برفی) (کردی)
* بهناز (=نازدار) (کردی)
* بیریوان (کردی)
* بیخال (=نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
[ویرایش] پ
* پانیذ
* پائيزه
* پدیده
* پرتو
* پردیس
* پرستو
* پرند
* پرنیا
* پرنیان
* پروانه
* پروین
* پری
* پریا
* پریچهر
* پریدخت
* پریرو
* پریزاد
* پریسا
* پریشاد
* پریناز
* پریوش
* پگاه
* پوپک
* پوران
* پوران
* پوراندخت
* پوری
* پونه
* پژهان
* پیمانه
* پرنیان
* پارمیدا
* پادینا
[ویرایش] ت
* تابنده
* ترانه
* ترسا
* ترمه
* تِرنه
* تهمینه
* تیر
* ترنگ
* توراندخت
* تینا
* تانیا (کردی)[اصل آن کردی است یا روسی؟]
* تهلار (کردی)
* تهنیا (=تنها) (کردی)
* تریفه (=نور مهتاب) (کردی)
* تیروژ (=پرتو خورشید) (کردی)
* تارا (=ستاره، اصل این واژه بابلی است که به زبان هندی و زبان فارسی راه یافته[نیازمند منبع]) (کردی)
* تروسكه (کردی)
[ویرایش] ج
* جوانه
* جوان (=زیبا) (کردی)
[ویرایش] چ
* چاوجوان (=زیباچشم) (کردی)
* چاورهش (=سیهچشم) (کردی)
* چكاوك (نام پرندهاي)
* چنور (=نام گلی خوشبو) (کردی)
* چرو (=غنچه) (کردی)
* چیمهن (=سبزه و طبیعت) (کردی)
* چوپی (=نوعی رقص کردی) (کردی)
[ویرایش] خ
* خجسته
* خورشید
* خوروَش
* خهزال (=غزال) (کردی)[غزال ایرانی است؟]
* خهزیم (کردی)
* خوزگه (=آرزو، حسرت) (کردی)
* خوناو (=باران آهسته و دلپذیر) (کردی)
[ویرایش] د
* دانه
* دُرّی
* دریا
* دلارا
* دلارام
* دلبر
* دلکش
* دلوسه
* دوکا
* دینا
* دیلان (=نوعی رقص کردی) (کردی)
* دلنیا (=دلگرم و مطمئن) (کردی)
* دلووان (=مهربان) (کردی)
* دیانا (=نام شهری درعراق، نام الهه رومی) (کردی)
* دیمهن (=چشمانداز) (کردی)
* درسا
[ویرایش] ر
* رامش
* راشر
* رامینا
* رامادا[نیازمند منبع]
* رسا
* رها
* رهام
* روان
* رود
* رودابه
* روجا
* روشنک
* رومینا[رومینا ایرانی است؟]
* رویا (به معنی روییدن)
* رکسانا
* روژینا
* رازان (کردی)
* ریزان (کردی)
* روژ (=خورشید) (کردی)
* روژین (=خوروَش) (کردی)
* روناک (=روشنا) (کردی)
* ریژنه (=باران تند در هنگام آفتاب) (کردی)
[ویرایش] ز
* زری
* زرین
* زریندخت
* زویا
* زیبا
* زینا
* زیور
* زایهله (کردی)
[ویرایش] ژ
* ژاله
* ژرفا
* ژیلا
* ژینر
* ژینا
* ژینو (=زندگی تازه/زندگی دهنده) (کردی)
* ژیار (کردی)
* ژیوان (=زی بان/بانی زندگی) (کردی)
[ویرایش] س
* سارك
* سارینا (به معنی پاک و خالص)
* سارا (به معنی خالص )
* ساغر
* ساناز
* سایه
* سپیده
* ستاره
* ستوده
* سرگل
* سروناز
* سمانه
* سودابه
* سوری
* سوزان
* سوسن
* سوگل
* سوگند
* سیما
* سیمین
* سازان (کردی)
* سهیران (کردی)
* سکالا (کردی)
* سروشت (=طبیعت) (کردی)
* سروه (=نسیم) (کردی)
* ستران (کردی)
* سنور(=مرز) (کردی)
* سوزان (کردی)
* سوکار (=نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
* سوما (=روشنایی) (کردی)
[ویرایش] ش
* شاپرک
* شاپری
* شادان
* شادی
* شانار
* شایسته
* شبره
* شبنم
* شهپر
* شهربانو
* شهرخ
* شهربانو
* شهرزاد
* شهرناز
* شهناز
* شهین
* شکیبا
* شوکا
* شکوفه
* شکوه
* شیدا
* شیده
* شیرین
* شیرینبانو
* شیفته
* شیما
* شیوا
* شورانگیز
* شیلان (=نسترن) (کردی)
* شلیر (=۱. سوسن ۲. لاله) (کردی)
* شوخان (=شوخ و شنگ) (کردی)
* شنو (=اشنویه) (کردی)
* شنه (=نسیم آرام و دلپذیر بهاری) (کردی)
* شهپول (=موج، آبخیز) (کردی)
* شهمام (کردی)
* شه رمین (کردی)
* شه وبو (کردی)
[ویرایش] غ
* غمزه
* غنچه
[ویرایش] ف
* فاختک
* فرانک
* فرشته
* فروزنده
* فروغ
* فریبا
* فریما
* فرین
* فریناز
* فوژان
* فیروزه
* فریماه
* فرنوش
* فرمیسک (=اشک) (کردی)
* فینک (=خنک و دلچسب) (کردی)
[ویرایش] ق
* قشنگ
* ڤیان (=عشق) (کردی)
[ویرایش] ک
* کتایون
* کمند
* کیانا
* کالێ (=دختر چشم آبی با گیسوان طلایی) (کردی)
* کانی (=چشمه) (کردی)
* کهژال (=آهو، گونهای از واژه خهزال=غزال،اصل این واژه عربی است[نیازمند منبع])
* کویستان (=کوهستان) (کردی)
* کوردستان (=کردستان) (کردی)
کژال کرانه كشور کیهانه کیمیا (کمیاب) کرانه
[ویرایش] گ
* گردآفرید
* گلاره
* گلاوژ
* گلافروز
* گلاندام
* گلبانو
* گلبهار
* گلابتون
* گلبیز
* گلپا
* گلپری
* گلپونه
* گلتاج
* گلتن
* گلرخ
* گلرو
* گلشن
* گلشید
* گلشیفته
* گلمیس
* گلنار
* گلناز
* گلنوش
* گلورچین[۲]
* گلی
* گوهر
* گوهرشاد
* گیتا
* گیتی
* گیسو
* گیلا
* گیلان
* گلاره(=چشم) (کردی)
* گهلاویژ (=ستاره شباهنگ) (کردی)
* گولاله (=لاله) (کردی)
* گزنگ (=پرتو خورشید) (کردی)
[ویرایش] ل
* لادن
* لاله
* لالهرخ
[ویرایش] م
* مازون
* مامک
* مانا
* ماندان
* ماندانا
* مانلی
* ماهپری
* ماهتو
* ماهچهر
* ماهدخت
* ماهبرزین
* ماهنوش
* ماهجهان
* ماهزاد
* ماهک
* مرجان
* مرجانه
* مروارید
* مژده
* مژگان
* مسل
* مستانه
* مشکاندخت
* مشکیندخت
* مونا
* منیژه
* مهتا
* مهتاب
* مهدخت
* مهدیس
* مهرآذر
* مهرا
* مهراب
* مهرانگیز
* مهرانه
* مهربان
* مهرخ
* مهرریز[۳]
* مهرسا
* مهروا
* مهرک
* مهری
* مهزاد
* مهسا
* مهستی
* مهشید
* مهکامه
* مهناز
* مهنوش
* مهکامه
* مهین
* موژان
* میترا
* میخک
* میگل
* مینا
* مینو
* میدیا (=سرزمین ماد) (کردی)
* مزگین (=مژده) (کردی)
* مههاباد (=مهاباد) (کردی)
* مهرایین
[ویرایش] ن
* نازآفرین
* نازگل
* نازنین
* نازیلا
* ناژیلا
* ناژین
* ناهید
* نرگس
* نرمین
* نسترن
* نسرین
* نگار
* نگین
* نهال
* نوا
* نوشآفرین
* نوشزاد
* نوشین
* نیلوفر
* نیکو
* نیکی
* نیکسا
* نیشا
* نیوشا=شنونده
* نازار(=دوست داشتنی) (کردی)
* نالین (کردی)
* ناسکی (کردی)
* ناسکول (کردی)
* نساره (کردی)
* نهشمیل (=خرامان) (کردی)
* نه شمین (کردی)
* نهرمین (=دلپذیر، مهربان) (کردی)
* نیاز (=دعا) (کردی)
* نیان (=لطیف، دلپذیر) (کردی)
* نیشتمان (=میهن) (کردی)
[ویرایش] و
* وندا
* ونوشه
* ویدا
* ویس
* ویتا
* وه نه وشه (کردی)
[ویرایش] ه
* هستی
* هما
* هنگامه
* هوروَش
* هاوین (=تابستان) (کردی)
* ههلاله (=لاله) (کردی)
* هیرو (=گل ختمی) (کردی)
[ویرایش] ی
* یارا
* یاس
* یاسمن
* یاسمین
* یگانه
* یکتا
* یاشگین
* یسنا
[ویرایش] ئ
* ئاڤان (=نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
* ئاڵێ (=دختر مو بور) (کردی)
* ئالا (=بیرق، پرچم) (کردی)
* ئاسکی (=از واژه "ئاسک" به معنی آهو) (کردی)
* ئاونگ (=شبنم) (کردی)
* ئهسرین (=اشک) (کردی)
* ئهستێ (کردی)
* ئهوین (=مهر، عشق) (کردی)
در يك اقدام عجيب و بر خلاف موازين جمهوري اسلامي ايران، نماينده وزنهبرداري كشورمان در رقابتهاي بينالمللي وزنهبرداري پيشكسوتان، ضمن پيكار با نمايندهاي از رژيم صهيونيستي، در مراسم اهداي مدال، بر روي سكويي قرار گرفت كه نفر اولش از رژيم اشغالگر قدس بود.
http://64.130.220.65/Multimedia%5Cpics%5C1389%5C7%5CSport%5C410.jpg
به گزارش ايسنا، آخرين روز رقابتهاي جهاني پيشكسوتان كه در تاريخ سوم مهرماه گذشته در لهستان برگزار شد، در وزن 105 كيلوگرم و در رده سني 35 تا 39 سال، "حسين خدادادي" به عنوان يكي از هفت وزنهبردار اعزامي فدراسيون وزنهبرداري، در گروهي شركت كرد كه نمايندهاي از رژيم صهيونيستي در آن حضور داشت.
او در رقابت با حريفانش به مدال نقره مسابقهها دست يافت و در حالي كه نماينده رژيم اشغالگر قدس به مدال طلا رسيده بود، در مراسم اهداي مدال حاضر شد و در كنار نماينده اين رژيم جعلي، بر روي سكو قرار گرفت.
اين اتفاقي است كه در سالهاي پس از انقلاب و در چارچوب موازين نظام جمهوري اسلامي، تاكنون رخ نداده بود و اين براي نخستين بار است كه چنين رفتاري در يك رقابت رسمي صورت ميپذيرد.
خدادادي از ايران با پيراهن ورزشي قرمز بر سكوي دوم ايستاده است
http://64.130.220.65/Multimedia%5Cpics%5C1389%5C7%5CSport%5C411.jpg
يكي از خصوصيات رهبري حضور آگاهانه، هوشيارانه و عميق، در همه عرصه ها است در مسائل داخلي، خارجي، سياسي، اقتصادي، نظامي و ... توجه ايشان به همه مسائل فوق العاده است.

حجت الاسلام والمسلمين مروي، معاون ارتباطات حوزوي دفتر مقام معظم رهبري در نشست طلاب مدرسه علميه شهيدين به نقل ديدگاههاي جالب و نظرات خواندني حضرت آيتالله خامنهاي پرداخت كه به تازگي مركز خبر حوزه آن را منتشر كرده است:
*حوزه و مسائل پيرامون آن در صدر برنامه هاي رهبري
مقام معظم رهبري، بصيرت و توجه عميقي نسبت به حوزه هاي علميه دارند و همواره بر جايگاه و رسالتي كه بر دوش حوزه و حوزويان است تاكيد داشته و مسئوليت دفاع از تشيع و اسلام ناب را بر عهده آنها مي دانند، همين امر موجب مي شود، معظم له هر از گاهي، ديدارهايي با حوزويان داشته باشد. البته بسياري از اين ديدارها رسانه اي نمي شود، همين امر باعث شده، طلاب و فضلاي حوزه تصور كنند رهبري با حوزويان تعامل و ملاقات هاي كمتري دارند؛ خير، ديدار رهبري با حوزه و حوزويان از ساير ديدارهاي عمومي و مردمي كمتر نيست.
سفر رهبري به قم، آن هم با انگيزه ديدار با مراجع، علما، اساتيد، طلاب و فضلاي حوزه، نشان مي دهد با وجود دغدغه ها، مباحث داخلي و خارجي و اشتغالات ذهني فراواني كه براي شخص رهبري وجود دارد، اهميت زيادي براي حوزه و جايگاه آن قائل هستند، تا جايي كه همواره حوزه و مسائل پيرامون آن در صدر كارها و برنامه هاي آقا قرار دارد.
*عجب، ده سال از ديدار ما با حوزويان مي گذرد!
در يك ديدار خصوصي، به آقا عرض كردم، آقاجان حوزويان خواستار ملاقات جنابعالي و سفر شما به شهر قم هستند، گرچه ملاقات هاي فراواني در اين سال ها با روحانيون داشته ايد، ولي از آخرين سفر رسمي شما به اين شهر 10 سال مي گذرد، معظم له گفتند عجب، ده سال از ديدار ما با حوزويان در قم مي گذرد!
ايشان با وجود مسائل فراواني كه در كشور و خارج از آن مي گذرد، از طرح اين مسئله خوشحال شده و از ديدار با حوزويان استقبال كردند و آن را پذيرفتند؛ از آن زمان تاكنون، بيش از يك ماه، ميگذرد و آقا دغدغه اين سفر را داشتند و روي برنامه هاي آن مطالعه مي كردند.
تقريباً در اين چند هفته آخر، بسياري از برنامه هاي رهبري به مسائل حوزه محدود شده بود و بسياري از ديدارهاي عمومي لغو شد، تا براي طرح محورهاي اصلي و اساسي حوزه تامل عميقي داشته باشند.
از آنجايي كه روحانيت بخش فرهيخته و تاثيرگذار جامعه محسوب مي شود، ديدار آنها با رهبر نظام اسلامي، بسيار مهم و حساس است و نتايج ارزشمندي را براي همه آحاد مردم در بر دارد.
*توجه ايشان به همه مسائل فوق العاده است
يكي از خصوصيات رهبري حضور آگاهانه، هوشيارانه و عميق، در همه عرصه ها است در مسائل داخلي، خارجي، سياسي، اقتصادي، نظامي و ... توجه ايشان به همه مسائل فوق العاده است.
اين كه گفته مي شود، فلان قضيه اتفاق افتاد و رهبري خبر نداشتند يا به ايشان نگفتند و در جريان نبودند، كذب محض است، زيرا معظم له نسبت به همه موضوعات و مباحث اطلاع و اشراف كامل دارند.
اين گونه نيست كه كسي بخواهد به معظم له خط بدهد، يا القايي بكند، براي ايشان جلسه اي بگذارد و يا تعيين تكليف كند، خير، آقا از درايت و تدبير فوق العاده اي برخوردار هستند.
*آقا با كسي رودربايستي ندارد
در اين موارد بايد اعتماد صد در صدي به رهبري و تصميمات ايشان داشت، ما به ايمان، تقوا، هوشمندي، باهوشي، كياست و سياستمداري آقا حقيقتاً ايمان داريم و توجيه هم نمي كنيم چون آقا از شجاعت و شهامت كاملي برخودار هستند و با هيچ كس رودربايستي ندارند.
*حتماً در اتاق صندلي باشد!
در همين سفر قم، ايشان از همه برنامه هاي سفرشان مطلع بودند و در جريان كامل ملاقات ها، ديدارها و ... قرار داشتند، اينكه با چه كسي، چه زماني و در كجا ملاقات دارند، حتي در بسياري از جزئيات نظر مي دهند و نظرشان هم اعمال مي شود. به عنوان مثال، ايشان افرادي كه قادر به نشستن روي زمين نبودند را نام برده و تاكيد داشتند حتما در اتاق صندلي باشد، بعداً فرمودند عده اي هم روي پتو مي نشينند.
معظم له، به رفت و آمدهايي كه وجود دارد كاملاً نظارت دارند و از هرچه در مجموعه ايشان مي گذرد مطلع هستند. ايشان رهبر اين نظام و انقلاب هستند، نبايد توقع داشت كه از منظر و زواياي كوچكي كه ما به قضايا نگاه مي كنيم نگاه كنند و تصميم بگيرند، خير، نگاه رهبري، نگاه وسيعي است، محدود و جناحي نيست.
*آقاي مروي براي اين جريان چه مي كنيد؟
در ديدار روز پنجشنبه گذشته با آقا، ايشان تاكيد كردند: "در سفر قم به مسئولين بگوييد حتماً، تبليغات سفر غلو آميز نباشد، تعريضي به علما، بزرگان و ديگران نباشد، تعريف ها بي جا نباشد؛ من مي خواهم با طلبه ها صحبت كنم و با روحانيون حرف دارم. يكي از دغدغه هاي من در سفر به قم، كه ذهن مرا مشغول كرده اين است كه مبادا اين آقايون(محافظان) زماني كه علما و بزرگان براي ديدار مي آيند، چون آنها را نمي شناسند به آنها بي احترامي كنند. من اين دغدغه را دارم، آقاي مروي براي اين جريان چه مي كنيد؟ برنامه ريزي كنيد،تدبير كنيد، مبادا به كسي توهين يا بي احترامي شود، بايد احترام و عزت در ديدار ها حفظ شود ".
* مراجع حقيقتاً رهبري را دوست دارند
من با همه مراجع ارتباط دارم و بارها خدمت آنها رسيده ام، همه از آقا تعريف، تمجيد و تجليل مي كنند و رهبري را حقيقتا دوست دارند.
سفر رهبري رحمت و رأفت است، سفري است كه هر كسي بايد خود را مخاطب آن بداند و نسبت به منويات ايشان دقت داشته باشد.
معظم له نسبت به آحاد مردم متواضع و فروتن هستند و احترام به مردم را ضروري مي دانند.
*آقاي مروي، اينها آيت الله هستند!
يادم نمي رود روزي ليستي به آقا دادم كه در آن نام تعدادي از بزرگان درج بود و نوشته بودم آقاي فلاني و فلاني و... و از آنجايي كه اين دست نوشته داخلي بود و رسانه اي هم نمي شد، توجهي نداشتم. ايشان زماني كه ليست را ديدند فرمودند: " آقاي مروي اينها آيت الله هستند، شما ليستتان را اصلاح كنيد ،حتي اگر اين ياداشت را پاره مي كنيد و دور مي ريزيد، نبايد اين گونه بنويسيد، عادت كنيد عناوين افراد را درست بنويسيد ".
برخي افراد قبل و بعد از انقلاب خيلي رهبري را آزار دادند، ولي هرگز از آنها كينه اي به دل نگرفته و در مدت 20 سال كه ايشان را همراهي مي كنم، يك بار نشد بشنوم درباره كسي بد بگويند، البته خاطرات را نقل مي كنند و مي گويند: "انسان خوبي بود ولي تشخيص نمي داد ".
*حوزه جهش و تحول ديگري مي يابد
اين روزهاي آخر، همه فكر و ذكر آقا، مسئله حوزه و سفر به قم بود و تامل عميقي بر مسائل اساسي و مهم حوزه داشتند، البته با اشرافي كه به مسائل جهاني و نقشه هاي دشمنان دارند و جايگاهي كه براي حوزه قائل هستند، قطعا در ديدار با حوزويان مباحث مهمي را مطرح مي كنند و حوزه بعد از اين سفر، جهش و تحول ديگري مي يابد.
گرچه حوزه هاي علميه همچون رودي متلاطم، متحرك و پرخروش در حال جريان است، ولي به طور قطع بيانات گوهر بار ايشان براي حوزه و حوزويان راهگشا، مفيد و موثر خواهد بود و حركت حوزه را پر شتاب تر و جهت گيري آن را دقيق تر و بهتر مي كند.
*لطافت در عين اقتدار
ايشان حقيقتاً انسان لطيفي است، البته در دفاع از اسلام، انقلاب و ارزش ها و اصول نظام و امام راحل با هيچ كس تعارُف و شوخي ندارد، ذره اي لرزش در دل رهبري وجود ندارد، در حملات آمريكا به افغانستان و عراق، يك روز هم درس را تعطيل نكردند، خداوند آرامشي به ايشان داده كه در اين تحولات و اشتغالات فكري، همچنان درس مي دهند، آن هم در شرايطي كه ايشان رهبر و مسئول نظام است.
*خُوشُ و بِش طلبگي در اوج اغتشاش
تيرماه سال 78 ايامي كه آشوب گران هر شب به خيابان ها مي ريختند و شلوغ كردند، همان شب ها تعدادي از طلاب حوزه علميه قم آمده بودند تا با آقا ديدار كند، خودشان مي گفتند در اين اوضاع و شرايط امكان ندارد ايشان ما را بپذيرد، ولي آقا 45 دقيقه با آنها جلسه و خوش و بش طلبگي داشتند، انگار نه انگار كه در برخي خيابان هاي اطراف آشوب است.
* اين آقا اگر به من سيلي مي زد، قابل تحمل تر بود!
با آقا رفته بوديم كوه پيمايي،تعدادي از پاسداران با لباس شخصي جلوتر حركت مي كردند، فردي از روبرو مي آمد، يكي از پاسدارها مسير او را عوض كرد و او را از مسير ديگري راهنمايي كرد، آقا كه اين صحنه را ديدند به آن پاسدار گفتند: چرا راهش را كج كرديد؟ پاسدار جواب داد: ببخشيد،ايشان پاسخ دادند، " اين بخشيدن ها تا كي بايد ادامه داشته باشد و با ناراحتي فراوان گفتند: تا كي بايد ببخشم حد يقِف اين بخشيدن ها كجاست؟ اگر اين آقا مي آمد و يك سيلي به من مي زد، براي من قابل تحمل تر بود تا اين كه راهش را كج كردي ".
كسي كه طرفدار ولايت فقيه است، نبايد براي رهبري دشمن درست كند، دشمن ساختن براي رهبر آسان است و ظرف يك شب مي توان دشمن تراشي كرد، ولي دوست ولايتي مهم است كه بايد يكي يكي درست كرد. طرفدار ولايت فقيه بايد كسي باشد كه روز به روز بر طرفداران او بيافزايد نه اين كه دوستداران ايشان را كم كند.
مراجع احترام و حرمت دارند، اگر واقعا طرفدار ولايت فقيه هستيم بايد رهبري را الگو قرار دهيم كه ايشان هيچ وقت اسائه ادبي به هيچ يك از مراجع نداشته و ندارند.
*تا آزاد نشود خوابم نمي برد!
در يكي از سفر ها جواني در ميان جمعيت اهانت هايي كرد كه پاسداران او را گرفتند و بردند، شب آقا طبق برنامه براي استراحت رفتند، ولي چند لحظه بعد برگشتند و گفتند: " آن جواني كه پاسداران در ميان جمعيت گرفتند چه شد؟ ببينيد كيست. اگر گروهكي است و با نظام مشكل دارد و پرونده دار است كه هيچ، مامورين وظيفه خود را انجام دهند، ولي اگر بخاطر من و بر هم زدن سخنراني من او را گرفته و زنداني كرده اند، به پاسدارها بگويد همين امشب آزادش كنند كه تا آزاد نشود، خوابم نمي برد ".
*زندان كهريزك جاي اين تيپ آدمها نيست!
معظمله در ايام فتنه قبل از حادثه كهريزك تاكيد كرده بودند، " زندان كهريزك براي قاچاقچيان، مواد مخدري ها و اراذل و اوباش است، مبادا كساني كه در اغتشاشات دستگير شدند را به آنجا ببرند، آنجا جاي آنها نيست، تيپ اين آدمها با كساني كه در كهريزك هستند فرق مي كند. اگر جا دارند در زندان هاي ديگر والا آنجا نبرند و آزادشان كنند ". متاسفانه برخي مسئولين به اين دستور آقا عمل نكردند و حوادث تلخي بهوجود آمد.
به گزارش «تابناک»، هم اکنون تبلیغات گسترده ای برای کشت زعفران از نوع چینی در شش ولایت افغانستان برای حضور در بازار تولید و فروش زعفران در مقابل محصول ایرانی از سوی چهار کشور آمریکا، هلند، اسپانیا و فرانسه آغاز شده است.
بنا بر این گزارش، آمریکایی ها تلاش دارند با عرضه زعفران غیر مرغوب به بازار جهانی با قیمت 2000 دلار بابت هر کیلو رقابت تازه ای را با تولید کنندگان ایرانی فراهم کنند که این تلاش غربی ها، موجب ترغیب افغان ها برای کشت زعفران شده است.
همچنین بر پایه معادلات ارایه شده به کشاورزان، آنها خواهند توانست از هر هکتار، پنج کیلوگرم زعفران برداشت کنند که این رقم، معادل ده هزار دلار، نزدیک به یازده میلیون تومان خواهد بود و این در حالی است که در هر هکتار از اراضی کشت خشخاش، درآمدی معادل 40 درصد این رقم حاصل کشاورزان می شود.
جالب اینجاست که برای ورود رقابت چین و افغانستان به میدان رویارویی با ایران در تولید زعفران، کشورهای هلند، فرانسه و اسپانیا از کشاورزان افغان حمایت کرده و به آنها وعده خرید داده اند و این در حالی است که برخی منابع در وزارت زراعت افغانستان، از قاچاق روزانه سه تن پیاز زعفران ایرانی به این کشور خبر می دهند.
آمریکایی ها نیز در این زمینه تبلیغات گسترده ای را برای حضور افغان ها در رقابت با بازار زعفران ایران به راه انداخته اند و در همین راستا، یک موسسه آمریکایی بدون ارایه مستندات خود، زعفران هرات را با کیفیت ترین زعفران جهان معرفی کرده است!
بر پایه همین گزارش، وجود برخی میکروب های دیده شده در زعفران هرات نیز اعلام گشته که دلایل آن، استفاده نکردن از سیستم مکانیزه بسته بندی گزارش شده است.
گفتنی است، هم اکنون زعفران نوع چینی در برخی مناطق افغانستان از جمله بلخ، سرپل، پروان، کاپیسا، هرات و فراه کشت می شود.

به گزارش «تابناك»، «ماتان والنای» با اعلام اين موضوع افزود: «حزب الله» این سامانه را از حمایت های مادی و معنوی ایران بدست آورده و البته تحمل آن در مرزهای اسرائیل تا مدت محدودی امکان پذیر است و پس از آن باید برای نابودی آن چاره اندیشی شود.
این مقام نظامی صهیونیست ها از هشدار اوباما رئیس جمهور آمریکا به دولت سوریه درباره انتقال تسلیحات ایرانی به لبنان و تحویل آن به «حزب الله» نیز خبر داد و افزود: ما نیز از سوی برخی کشورهای اروپایی در فشاریم زیرا متهم به عدم آگاهی از تحرکات نظامی در سطح منطقه هستیم.
در همين حال، روزنامه «القدس العربی» در تحلیل این خبر نوشت: ارتش اسرائیل که برپایه «حمله قبل از عملیات» طراحی شده، ناگهان خود را در محاصره سامانه های موشکی «حزب الله» احساس کرده و عملا در موضع انفعال است و این یکی از دلایل رفت و آمدهای مقامات آمریکایی و اسرائیلی و مذاکرات پشت درهای بسته واشينگتن ـ تل آویو است.
اين روزنامه عربي اضافه مي كند، یکی دیگر از ویژگی های ارتش رژیم صهیونیستی «عملیات نابودکننده در کمترین زمان» است و این استراتژی در جنگ با اعراب به خوبی پاسخ داد اما ارتش اسرائیل در درگیری با «حزب الله» در سال 2006 نتوانست از این استراتژی استفاده کند و دچار جنگ فرسایشی شد و اگر از منطقه عمومی «بنت جبیل» عقب نشینی نکرده بود نابودی این ارتش پوشالی در کمتر از 72 ساعت قطعی بود.
منشور کوروش، نه تنها به عنوان یک میراث ارزشمند ملی برای همه ایرانیان و یک میراث جهانی برای جهانیان، که به عنوان یک میراث گرانبار اسلامی، می تواند موجب مباهات باشد، چرا که با تحقیقات روان شاد علامه آیت الله استاد طباطبایی، استاد شهید مرتضی مطهری اثبات شده که ذوالقرنین، همان کوروش هخامنشی است.
در قرآن مجید، آيه هاي 83 تا 99 سوره كهف، از کوروش کبیر با نام ذوالقرنین به عنوان فردی یکتاپرست، صالح، دادگر و انسان دوست و به عنوان یکی از بندگان شایسته و برگزیده خداوند به نیکی یاد می کند.
این در حالی است که نام بنیانگذار نخستین و بزرگترین امپراتوری دنیا، نه تنها در قرآن مجید بلکه حتی در کتاب های عهد عتیق (از جمله تورات) نیز به عنوان یک انسان برگزیده و بلند مرتبه ثبت و ضبط شده است.
اما متأسفانه، دشمنان فرهنگ و تمدن ایرانی به هر راهی متوسل می شوند تا یا پیشینه تمدنی ایرانیان را نفی کنند، یا دستاوردهای فرهنگی تاریخی، فرهنگ کهن ایرانی و میراث کهن همه ایرانیان از آذری و کرد گرفته تا بلوچ و تاجیک را به یک دسته قومی خاص نسبت دهند!
این گونه است که به رغم این که ظهور زرتشت پیامبر ایرانی بنا بر نوشته های ارسطو و بطلمیوس (بیش از دو هزار سال پیش ) به شش هزار سال پیش از آنها، یعنی هشت هزار سال پیش بازمی گردد، پیشینه ظهور او را تعمدا به سه هزار سال پیش کاهش می دهند!
این ضد ایرانیان بیگانه پرست، چشمان خود را بر همه شواهد و استنادات انکارناشدنی تاریخی می بندند و بیهوده می کوشند ذوالقرنین را با آتیلا و چنگیز، بزرگترین فرمانروایان ظالم و خونریز مغول تبار و زرد پوست آسیای میانه یا اسکندر گجستک جوان متجاوز، بی اخلاق، چند خدا، ظالم و خون ریز یونانی تطبیق دهند.
این در حالی است که انسان های فرهیخته و دانشمندان بزرگی چون علامه آیت الله طباطبایی و پروفسور عبدالکلام آزاد (دانشمند شهیر هندی) با دلایل متقن به اثبات رسانده اند که ذوالقرنین، همان کوروش کبیر، بنیانگذار امپراتوری بزرگ هخامنشی در ایران بوده است.
نظر قطعی علامه طباطبایی در المیزان بنا بر شواهد تاریخی محکم این است؛ «ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر هخامنشی است.»
استاد علامه طباطبايی می گويد: اگر ذوالقرنین قرآن، مردی مومن به خدا و به دين توحيد بوده، کوروش نيز اين چنين بوده و اگر ذوالقرنين، پادشاهی عادل و رعيت پرور بوده، کوروش نيز چنين بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سياستمدار بوده او نيز بود؛ اگر دين، عقل، فضايل اخلاقی و ثروت و شوکت داشت، کوروش هم داشت؛ همان گونه که قرآن فرموده کوروش نيز سفری به سوی مغرب کرد، بر لیدی و پيرامون آن مسلط شد و بار ديگر به سوی مشرق سفر کرد. آنجا مردمی ديد صحرانشين و وحشی که در بيابان زندگی می کردند. برای همین، به آنها کمک کرد، سدی ساخت در مقابل قبيله و قومی که آنها را آزار می دادند؛ در تنگه داريال ميان کوه های قفقاز و نزديک به شهر تفليس (تفسير الميزان، علامه طباطبايی).
در زیر اصلی ترین مستندات تطبیق ذوالقرنین با کوروش کبیر به اجمال بیان می شود:
1- یکتاپرستی، نیکو کرداری، رأفت و انسان دوستی از صفات گفته شده ذوالقرنین در کتاب آسمانی مسلمانان است.
بنا بر فرموده قرآن مجید، ذوالقرنین، پادشاهي دادگر بود و نسبت به رعيت عطوفت داشت و هنگام كشورگشايي و غلبه قتل و كينه ورزي را اجازه نمي داد. از اين روی، هنگامي كه بر قومي در غرب چيره شد، پنداشتند، او هم مانند ديگر كشورگشايان خونريزي آغاز خواهد كرد، ولي او بدين كار دست نبرد، بلكه به آنان گفت: هيچ گونه بيمي پاكان شما در دل راه ندهند و هر يك از شما كه عملي نيكو كند، پاداش آن را خواهد ديد.
با آن كه آن قوم بي ياور و دادرسي در چنگال قدرت او بودند، با ايشان شفقت كرد و به دادگري و نيكوكاري دل آنان را به دست آورد.
بر پایه شواهد انکار ناپذیر تاریخی، همگی این ویژگی ها بر کوروش هخامنشی منطبق است که نمونه بارز خوی انسانی و رأفت و مدارای کوروش را در رفتار او با مردم بابل پس از فتح این سرزمین، در تاریخ می بینیم.
با این حال، برخی تلاش می کنند چنگیز و آتیلا و یا اسکندر مقدونی را ذوالقرنین معرفی نمایند، در حالی که هیچ یک از صفات آمده در قرآن مجید بر این جهانگشایان ظالم خونریز قابل انطباق نیست.
ذکر این نکته لازم است، بنا بر نوشته مورخان یونانی، کوروش کبیر از چنان جایگاه بزرگی برخوردار بوده که حتی اسکندر گجستک با وجود یورش وحشیانه به ایران و تسخیر و آتش زدن تخت جمشید به پاسارگاد مقبره کوروش رفته، در برابر مزار آن بزرگ مرد زانو زده و مراتب احترام خود را به کوروش کبیر بجا آورده است.
بنا بر فرموده قرآن مجید، ذوالقرنین مي گويد: «هذا فتح من ربي»؛ یعنی «همه فتوحات من نتيجه لطف خداست» و ما هیچ گاه در تاریخ، نه از اسكندر و نه از خاقان بت پرست مغول تبار زرد پوست، چنين گفتاري سراغ نداريم و سلاطين حميري يمن نيز در حد فاتحان بزرگ نبوده اند.
با توجه به این که بر خلاف بیهوده گویی های دشمنان کینه ورز، ملیت و هویت ایرانی بهترین معیار قضاوت واقعی درباره شخصیت های تاریخی هر ملت سخنان ثبت شده و مکتوب آنان است، در زیر، بخشی از سخنان تاریخی کوروش بزرگ پس از فتح بابل را برای شناخت ویژگی های شخصیتی و یکتاپرستی این بزرگ مرد تاریخ ایران و جهان مرور می کنیم:
«به نام ایزد جان و خرد؛
ایزد یکتایی که لحظه به لحظه او را بیشتر درک می کنم
ای مردم بابل، ما همه بندگان اهورا مزدا، خدای یگانه هستیم... ما نه پیروزیم و نه شکست خورده! ما امروز در سراسر این سرزمین پهناور، همگی با هم برابریم... همگی آزادیم...و همگی پاکیم. ما همگی دوستیم. ما تنها یک دشمن داریم و دشمن همه ما اهریمن است و جز او دیگر سایه ای نیست. ما همگی نوریم... سربازان اهورا مزداییم. از این لحظه من پادشاهی ام را بر این مبنا در تمام کره خاکی در سراسر این خاک پهناور که به فرمان من است، اعلام می کنم. از این پس، نام شاهنشاهی ما هخامنشی خواهد بود و این را به یاد پدر بزرگ عزیزم ـ که بخشی از اندیشه های نیک او به من به ارث رسید ـ به عاریه برمی دارم. ما از این لحظه، اندیشه و دین هر کس را محترم خواهیم دانست. هر کس به دین خودش خواهد پرداخت، هر کس نتیجه انتخاب خود را خواهد دید. هیچ کس حق تجاوز به حقوق دیگری را ندارد. از این لحظه، تمام بردگان آزادند. من تمامی گناهکاران را از این لحظه بخشیدم. هیچ کس مغضوب من نیست. هیچ بابلی از آنچه بوده، نترسد. این یک بخشایش عمومی است و زنان «بالشاسر» که در حرمسرای بابل بوده اند، از این لحظه آزادند. مال و اموالی در حد بازرگانی ثروتمند به هر یک از شما داده می شود و بعد شما می توانید به هر جای ایران پهناور از هند تا مصر و از توران تا یونان که خواستید بروید. شوهر شما مرده و شما وارثان او هستید. داشته های شخصی خودتان را بردارید و از کاخ خارج شوید. تمامی خزانه بالشاسر در میان مردم همین شهر به مساوات تقسیم خواهد شد. میان مرد و زن پیر و جوان و کودک تمایزی نیست. هر کس در قلمروی من به لطف اهورا مزدا زندگی می کند، از حقی مساوی با همه برخوردار است. تمامی تبعیدیان با هزینه حکومت هخامنشی به شهر و کشورشان بازخواهند گشت و با هزینه هخامنشی شهر ها و معابدشان دوباره راه خواهد افتاد. من تا زمانی که به تمام سخنانم جامه عمل بپوشانم، در این شهر خواهم ماند. آری زمین مقدس است... ما نیز یک به یک مقدسیم... این اهورا مزداست که ما را مقدس آفریده... و ما جهان زیبا را زیباتر خواهیم کرد. برای چنین هدفی همگان کار خواهند کرد... همه به دین و زبان خویش خواهند پرداخت و همه آزاد خواهند بود...»
2- واژه ذوالقرنین در قرآن مجید به معنای فردی است که دو شاخ در بالای سر او قرار دارد. همان گونه که در تصویر حجاری شده کوروش کبیر در پاسارگاد دیده می شود؛ کلاهی با دو شاخ در بالای سر او به خوبی نمایان است.
در ترجمه تفسير الميزان جلد 13صفحه 539آمده است:
«در كتاب دانيال هم خوابى كه وى براى كورش نقل كرده، به صورت قوچى كه دو شاخ داشته ديده است».
در آن كتاب چنين آمده: در سالسوم از سلطنت بيلشاصر پادشاه، براى من كه دانيال هستم بعد از آن رؤيا كه بار اولديدم رؤيايى دست داد كه گويا من در شوش هستم؛ يعنى در آن قصرى كه در ولايت عيلام است، مى باشم و در خواب مى بينم كه من در كنار نهر «اولاى» هستم. چشم خود را به طرف بالا گشودم. ناگهان قوچى ديدم كه دو شاخ دارد و در كنار نهر ايستاده و دو شاخش بلند است؛ اما يكى از ديگرى بلندتر است كه در عقبقرار دارد. قوچ را ديدم به طرف مغرب و شمال و جنوب حمله مى كند و هيچ حيوانى در برابرش مقاومت نمى آورد و راه فرارى از دست او نداشت و او هر چه دلش مى خواهد، مى كند و بزرگ مى شود.
در اين بين كه من مشغول فكر بودم، ديدم نر بزى از طرف مغرب نمايان شد. همه ناحيه مغرب را پشت سر گذاشت و پاهايش از زمين بريده است و اين حيوان تنها يك شاخ دارد كه ميان دو چشمش قرار دارد. آمد تا رسيد به قوچى كه گفتم دو شاخ داشت و در كنار نهر بود.
سپس با شدت و نيروى هر چه بيشتر دويده، خود را به قوچ رسانيد. با او درآويخت و او را زد و هر دو شاخش را شكست و ديگر تاب و توانى براى قوچ نماند. بى اختيار در برابر نر بز ايستاد. نر بز قوچ را به زمين زد و او را لگدمال كرد و آن حيوان نمى توانست از دست او بگريزد، و نر بز بسيار بزرگ شد.
آنگاه مى گويد: جبرئيل را ديدم و او رؤياى مرا تعبير كرده، به طورى كه قوچ داراى دو شاخ با كورش و دو شاخش با دو مملكت فارس و ماد منطبق شد و نر بز كه داراى يك شاخ بود با اسكندر مقدونى منطبق شد.
و اما سير كورش به طرف مغرب و مشرق: اما سيرش به طرف مغرب همان سفرى بود كه براى سركوبى و دفع «ليديا» كرد كه با لشکرش به طرف كورش می آمد و آمدنش به ظلم و طغيان و بدون هيچ عذر و مجوزى بود. كورش به طرف او لشکر كشيد و او را فرارى داد و تا پايتخت كشورش تعقيبش كرد و پايتختش را فتح نموده او را اسير نمود و در آخر، او و ساير ياورانش را عفو نموده، اكرام و احسانشان كرد؛ با اين كه حق داشت، سياستشان كند و به كلى، نابودشان سازد و انطباق اين داستان با آيه شريفه «حتى اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عين حمئة».
3- در قرآن مجید آمده که ذوالقرنین در آغاز فرمانروایی خود، به منطقه ای که آفتاب غروب می کند، حمله کرده و پیروزی های بزرگی به دست آورده است. سپس به سوی شرق شتافت و در آن سامان، هم به پیروزی دست یافت و پس از آن، به مكاني رفت كه افتاب از ان طلوع مي كرد؛ يعني شرق و آنان پوششي براي محافظت خود نداشتند.
مقابل آفتاب سوزان اشاره به اين كه منطقه بياباني بوده و سكنه چادرنشين و كوچ رو براي آب و غذا و اشارت به سكنه مغولي و سكايي آسياي ميانه دارد.
همان گونه که می دانیم، نخستین حمله بزرگ کوروش کبیر به غرب ایران و سرزمین لیدی (در باختر آسیای کوچک یا ترکیه امروزی) بوده که به پیروزی کوروش و تابعیت لیدی به امپراتوری ایران انجامید. فرمانروایان لیدی که با بابل و مصر و حکومت های آسیای صغیر متحد شده بودند ،برای تصرف بخشی از ایران، در صدد ضربه زدن به کوروش برآمدند. کوروش پس از آگاهی از این توطئه، سپاهیانش را به طرف سارد، پایتخت لیدی گسیل داشت.
وی در این نبرد نیز پیروز بود. در نتیجه این حمله در 547ق.م سارد و شهرهای آسیای صغیر، یکی پس از دیگری به دستان پر توان کوروش کبیر سقوط کرد.
در تاریخ به این نکته اشاره شده که کوروش کبیر، پس از نبرد موفقیت آمیز در غرب ایران زمین (لیدی) برای سر و سامان دادن به شورش اقوام بیابانگردی که متجاوز، وحشی و خونریز بودند، به شمال شرق ایران بزرگ لشکرکشی کرد و موفق به فرو نشاندن آنان و تأمین امنیت مرزهای شرق و شمال شرق ایران شد.
4- سد یأجوج و مأجوج و مکان آن:
یکی دیگر از مشخصات ذوالقرنین در قرآن، عزیمت او به مناطق شمالی و رویارویی با قوم یأجوج و مأجوج بوده است و علاوه بر این، ایجاد سد یأجوج و مأجوج که در ساخت آن از آهن استفاده شده نیز در قرآن به ذوالقرنین نسبت داده شده است. جالب این که در تورات هم به ساختن سدی از جنس آهن اشاره شده است؛ آنجا که از قول کوروش خطاب به خداوند یکتا می گوید: «من اي كوروش، پيش روي تو خواهم خراميد ... جاي ناهموار را برايت هموار مي كنم، درهاي برنجين را مي شكنم، پشت بندهاي اهنين را خواهم بريد...»
در تعیین محل استقرار این سد، گمانه زنی های متعددی شده و حتی برخی آن را همان دیوار بزرگ چین تصور کرده اند، در حالی که کلید حل این معما در خود قرآن نهفته که کاربرد آهن در ساخت این سد مورد تأکید قرار گرفته که با توجه به این که در ساخت دیوار بزرگ چین هیچ گونه مواد آهنی به کار گرفته نشده، این نظریه مردود است.
در سرزمین میان دریای کاسپین و دریای سیاه، سلسله کوه های قفقاز به صورت دیواری راه های میان شمال و جنوب را بسته است؛ مگر یک راه که باز گذاشته و آن تنگه ای است که در میان رشته کوه هایی واقع شده و شمال و جنوب را به هم متصل می سازد و این تنگه در عصر حاضر، تنگه داریال نامیده می شود و در نقشه های موجود میان شهر ولادی قفقاز ـ پایتخت جمهوری اوستیای شمالی، شمالی ترین منطقه ایرانی نشین و فارسی زبان قفقاز که هم اکنون یکی از جمهوری های روسیه است ـ و تفلیس نشان داده می شود در همان جا که تاکنون دیوار آهنین باستانی موجود است و شک نیست که این دیوار همان سدی است که کوروش بنا کرده، زیرا اوصافی که قرآن بیان کرده، درباره سد ذوالقرنین کاملا بر آن منطبق است و همان گونه که قرآن یادآور شده، الواح آهنین در ساختمان آن به کار رفته و مس گداخته برای بستن مفاصل و رخنه های آن استعمال شده و در میان دو دیوار کوهستانی بنا شده است.
با در نظر گرفتن بازمانده سدی که هم اکنون در گذرگاه داریال قفقاز موجود است و شهادت کتب ارمنی ـ که این ناحیه را (بهاک کورائی) و (کابان کورائی) می گویند و به معنی گذرگاه و یا دره کوروش است ـ شکی نمی ماند که کوروش به سمت شمال غربی ایران رفته و از نواحی ای که امروز به نام دربند و معبر داریال معروف است، گذشته و در آنجا سدی بنا کرده تا مانع هجوم سکاهای متجاوز بشود.
در آنجا به دستور کوروش آهن و فلز فراوان آوردند و سدی از آهن بسان دیواری در معبر میان دو کوه که تنها راه عبور و مرور اقوام وحشی سکایی بود، بنا شد؛ این سد تنگه باریک میان دو کوه را می بست و مانع گذشتن سواران یغماگر سکایی بود و به همین جهت این دره به نام دره کوروش نامیده شده است.

بنا بر شواهد تاریخی، کوروش کبیر پس از فرو نشاندن بیابان گردان شرق کشور به شمال ایران و قفقاز می رود و به دادرسی از مردم آن سامان می پردازد و برای جلوگیری از تهاجم متجاوزان بیابانگرد، از شمال کوه های قفقاز به درون خاک ایران، سدی را برای مردم آن سامان در قفقاز بنا می کند که در ساخت آن، از پاره های سنگ و آهن استفاده شد. جالب این که در نزدیکی تفلیس در قفقاز ـ که در همه تاریخ تا کمتر از دویست سال پیش در قلمرو ایران بوده ـ بقایای سدی کشف شده است که بر پایه پژوهش های علمی با کمال شگفتی در ساختمان آن، از ترکیبی از سنگ و آهن استفاده شده و جالب تر این که نام تاریخی رودی که در نزدیکی این سد قرار دارد، نیز «کوروش» است!
چند تن از بزرگانی که بر یکی بودن ذوالقرنین قرآن و مسیح عهد عتیق با کورش هخامنشی گواهی دادهاند، عبارتند از:
1-مولانا ابوالكلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیرالبیان،
2- ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی
3-علامه طباطبایی در تفسیر المیزان،
4-آیتالله العظمی ناصر مكارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)،
5- تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن،
6- آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری )،
7- حجت الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات،
8- دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی،
9-صدر بلاغی در قصص قرآن،
10-جلال رفیع در کتاب بهشت شداد،
11-دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی،
12- منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی،
13- قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ،
14- دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق،
15- محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کورش،
16- آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم،
17- استاد محیط طباطبایی،
18- حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد،
19- سر احمدخان بنیانگذار دانشگاه اسلامی علیگر هند،

منشور حقوق بشر کوروش هخامنشی در قرن نوزدهم و حدود 130 سال پیش در میان رودان کشف و سپس به موزه ملی بریتانیا منتقل شد... این منشور كه با نام استوانه كوروش نيز شناخته ميشود، از جنس سفال است و در سال 539 پيش از ميلاد ساخته شده است.
دورتادور اين استوانه سفالين كه 23 سانتي متر طول و 11 سانتي متر عرض دارد، در حدود چهل خط به زبان ميخي بابلي، فرمانهاي كوروش حك شده است. منشور كوروش به عنوان نخستين منشور حقوق بشر شناخته ميشود و در سال 1971 ميلادي، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمي منتشر كرد.
بدلي از اين منشور نيز در مقر سازمان ملل متحد در شهر نيويورك نگهداري ميشود.
در پایان، امید است که بازگشت منشور کوروش بزرگ به ایران و نمایش عمومی آن بهانه ای باشد، برای آشتی افکار عمومی و رسانه های گروهی کشور با میراث فرهنگی تاریخی ایران زمین و بابی باشد برای نگاهی مثبت و به مفاخر گذشته ما. تأیید قرآن مجید بر شخصیت تاریخی کوروش کبیر نیز می تواند یکی از دلایل اثبات این نکته باشد که برای حفظ و بقای هویت ملی ملت ایران زمین تاریخ پیش از اسلام ایران و تاریخ پس از اسلام ایران، نه نافی یکدیگر؛ بلکه هر دو لازم و ملزوم هم و از یکدیگر جدا ناپذیرند.

سنگ نگاره یادمان کوروش کبیر، نه در ایران بلکه در میدان مرکزی المپیای شهر سیدنی استرالیا!

بنده خدا اسم یک خانم آقازاده بد در رفته، ماشاءالله همه جا پای ایشون گذاشتن که هیچ دکتری هم گرفتن تو مسیر ایشون

ای شفتالو، خبرهای تو همچون کیهان مصوری در آسمان مبارزه با فتنه میدرخشد! خوب بیـــــــــد؟!

چیه؟ باور نمیکنید؟



سمت چپی: آره دیگه، میخواهیم برای weekend بیاییم ایران، گفتیم که شرایط جوره، به صورت free بیاییم ایران یه rest درست و حسابی و مفتی داشته باشیم با خانواده.

شرح ندارد.

این که دیگه اصلا شرح نداره (خداییش اگه هم داشت، نمینوشتم)

ارتباط از راه القای انرژی و دانستهها و تمرینات آن هم از پشت میله!

فقط امیدوارم عکاس این خبرگزاری و دبیر سرویس عکسش الان توی این عکسا نیفتاده
يه روز آدم بود..بعد حوا بود...
بعد ما..آدم و حوا ها همچنان به راه پيچيده ي بازگشت ادامه ميديم...
به كمك هم...همه ي خوبي ها...همه ي زيبايي هاي دنيا...همه ي چيزاي قشنگ هست و
مسير زيبا... براي بازگشت
وقتي قشنگي ها رو ديديم ... وقتي معني خدارو فهميديم و شناختيمش
رد خوبي هاي خدارو روي همه چيز ديديم و پيدا كرديم...
توي نمازي كه ميخونيم...توي زيبايي گل...عطر گل...
حركت ماهي... محبت بين آدم و حوا ها و ميوه هاي حلال و پاكيزه...
و راه چقدر نزديك و زيباست...
در انگليس، يك كشيش كاتوليك رم كه پس از متهم شدن به سوءاستفادههاي جنسي از كودكان به آمريكا گريخته بود، هماكنون به ارتكاب 21 مورد خشونتهاي جنسي عليه كودكان متهم شده است.

به نقل پايگاه اينترنتي "ايبيسي "، "جيمز رابينسون " كشيش سابق انگليسي پس از آنكه به سوءاستفاده جنسي از كودكان متهم شده بود، به آمريكا گريخت و هماكنون به 21 مورد خشونتهاي جنسي عليه كودكان كه به دهه 1950 بازميگردد متهم شده است.
دادگاه تشكيل شده براي اين متهم نشان ميدهد كه رابينسون پسرهاي آرام و آسيبپذير و شكننده را به منظور رسيدن به مقصد پليد خود شكار ميكرده است.
گزارشات رسيده نشان ميدهد كه جيمز رابينسون به مدت 12 سال قبل از آنكه بعنوان كشيش كاتوليك رم برگزيده شود از كودكان و نوجوانان سوءاستفادههاي جنسي ميكرده است.
دادستانها ميگويند كه رابينسون از مهارت خاصي براي پيدا كردن پسران آسيبپذير و آرام استفاده ميكرده تا با آنها ارتباط برقرار كند و آنها را شكار كند.
بر اساس اين گزارش، 25 سال طول كشيده است تا اتهامات وارده بر اين كشيش بروز پيدا كند و دادگاهي براي اين كشيش در انگليس تشكيل شود.
برخي از قربانيان تهاجم وحشيانه اين كشيش به كودكان، در خصوص اعتماد به رابينسون گفتند كه چطور ميتوان خطر را در چهره اين مرد مشاهده كرد؟ او قهرمان ما بود و همچون يك ستاره فيلم رفتار ميكرد. پدر و مادران ما نيز او را بسيار دوست داشتند و او يك مرد دوست داشتني بود.
يكي از قربانيان در خصوص اين مطلب كه چگونه اين كشيش سالهاي نوجواني وي را نابود كرده است گفت: من تنها 17 سال داشتم كه دچار يك شكست روحي شدم. من در ارتش بودم و متأسفانه ديگر مجبور شدم به كار خود در ارتش پايان دهم و در آن زمان اين موضوع آزار جنسي را با روانپزشك، خواهر و مادرم در ميان گذاشتم. بسيار شرمسار بودم چون آن زمان نوجوان بودم اما هماكنون چندان شرمنده نيستم چون اين مسئله تقصير من نبود.
رابينسون پس از مطلع شدن از اتهاماتي كه به وي وارد شده به آمريكا فرار كرد اما از آنجايي كه آمريكا و انگليس در خصوص پوشش چنين پروندههايي توافق نداشتند، 15 سال طول كشيد تا اين كشيش به انگليس استرداد شود.
اخيراً در گزارشهاي گوناگوني از افزايش ميزان خشونتهاي جنسي در انگليس سخن به ميان آمده است و چندي پيش "ترزا مي " وزير كشور انگليس در خصوص افزايش خشونتهاي جنسي در انگليس در يك سال گذشته هشدار داد و اعلام كرد كه خشونتهاي بسياري هنوز در انگليس وجود دارد كه منجر به ويراني زندگيها ميشود خواه اين جرايم ثبت شود يا خير و اقدامات بسيار زيادي بايد براي كاهش اين خشونتها انجام شود.
اصل استقبال اشكالي ندارد؛ مهم اين است كه فلسفه آن چه باشد. اگر فلسفه آن شاهپرستي باشد، بايد ترك شود ولي اگر فلسفه آن خدايي باشد، نه تنها اشكالي ندارد، بلكه طبق روايات، يكي از اوصاف ياران امام زمان(ع) است.

در حكمت 37 نهج البلاغه آمده: "وَ قَدْ لَقِيَهُ عِنْدَ مَسِيرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِينُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَيْنَ يَدَيْهِ " در مسيري كه حضرت به سمت شام ميپيمودند، گروهي از مردم شهر "انبار " حضرت را ديدند كه شروع كردند پياده به دنبال امام و در مقابل ايشان دويدن. حضرت ابتدا اعتراضي نكردند، فرمودند اين چه كاري است كه انجام ميدهيد؟ مگر حضرت نميدانستند آنها چه كار ميكنند؟ معلوم بود كه به استقبال آمدهاند. اما منظور حضرت اين بود كه فلسفه كار شما چيست؟ آنها در جواب گفتند: "خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا " اين عادت ماست، هركسي رئيس شود ما اين كار را برايش ميكنيم. بعد از اينكه فلسفه اين كار خود را بيان كردند، حضرت آنها را نهي كرده و فرمودند كه اين كار نفعي براي امراي شما ندارد. شما هم در دنياي خود ضرر ميكنيد و هم آخرتتان را خراب ميكنيد.
اگر آن روز هم مردم شهر "انبار " به اميرالمؤمنين(ع) ميگفتند: "چون شما وليالله و وصي پيامبر هستيد، به شما احترام ميگذاريم " يقيناً اميرالمؤمنين برخورد ديگري ميكردند و مانع آنها نميشدند. همانطور كه رسول خدا(ص) در زمان هجرت مانع استقبال مردم مدينه نشدند و حضرت رضا(ع) نيز استقبالكنندگان از خود در نيشابور را از اين كار نهي نكرده و حديثي به آنها هديه كردند. در حاليكه هر دوي اين استقبالها پرشورتر و پرجمعيتتر از آن استقبال مردم شهر انبار بود.
بنابراين نيت و انگيزه استقبال خيلي اهميت دارد و تعيين كننده است. اصل استقبال اشكالي ندارد؛ مهم اين است كه فلسفه آن چه باشد. اگر فلسفه آن شاهپرستي باشد، بايد ترك شود ولي اگر فلسفه آن خدايي باشد، نه تنها اشكالي ندارد، بلكه طبق روايات، يكي از اوصاف ياران امام زمان(ع) است. ما استقبال و بدرقهاي را خوب ميدانيم كه خودش قيام لِلّه و تظاهرات ولايي است.
زماني كه امام(ره) در نجف يا قم تدريس ميكردند، شاگردانشان را از اينكه براي ايشان صلوات بفرستند نهي ميكردند و راضي نبودند شاگردان حتي احترامي در اين حد برايشان قائل باشند. ميگفتند صلوات را جاي ديگري بفرستيد. اما وقتي بعد از سالها دوري از وطن بنا بود به ايران بازگردند، نه تنها از شكلگيري كميته استقبال ممانعت نكردند، بلكه توصيهها و هماهنگيهايي را هم با آن كميته داشتند.
امامي كه راضي نبودند سرِ درسشان كسي به احترام ايشان بلند شود و صلوات بفرستد، از برنامهريزي براي استقبال ميليوني در تهران ممانعت نكردند. چون اين استقبال، استقبال از شخص نبود؛ استقبال از شخصيت و جايگاه مقدّس ولايت بود. بعد از انقلاب هم همين روش ادامه داشت. حضرت امام(ره) به ابراز ارادت مردم ميدان ميداد. چون اين ابراز ارادت به شخص ايشان نبود.
وقتي مردم آب وضوي پيامبر را به عنوان تبرّك ميبردند، ايشان مانع نميشدند. چرا به آنها نميفرمودند: "اين چه كاري است كه ميكنيد؟ خودتان را ذليل نكنيد! " چون ميدانستند مردم اين كار را به خاطر خدا و با معرفت انجام ميدهند. اگر مردم ميگفتند: "هركسي رئيس ما باشد وقتي دست و صورتش را ميشويد ما آب وضويش را جمع ميكنيم "، قطعاً حضرت مانع ميشدند.
* حجت الاسلام عليرضا پناهيان
منبع:alef.ir











