نرفت کاری از غنا که کار فاقه میکند

 

بهل بگندد آبها نمک افاقه میکند

 

بیستم فروردین  نوزدهمین سالگرد پروانگی سید شهیدان اهل قلم مرحوم سید مرتضی آوینی و

سعید یزدان پرست روز بسیج هنرمندان گرامی باد.امروز را به مرتضی خوبیها می پردازیم...

 

بررسی سینمای پس از انقلاب


متن سخنرانی سید مرتضی آوینی در سمیناری تحت عنوان "بررسی سینمای پس از انقلاب"


 
اسفند ماه سال ۱۳۷۰

این سمینار در پایان دهه ۶۰ ودر فضایی برگزار شد که "سینمای نوین ایران" با هدایت و حمایت سیاست گذاران سینمای پس از انقلاب٬گرایش به مضامین عرفانی و لحن جشنواره پسند پیدا کرده بود٬یک جشنواره خاص که گرچه مورد استقبال جشنواره های جهانی و مورد تحسین اغلب منتقدین داخلی واقع شده بود،حمایت تماشاگران داخلی را از دست داده وسالن های سینما روز بهروز خلوت تر می گشت.

مدیران سینمای آن دوران ، عدم استقبال مخاطبان را ناشی از تغیر لحن سینمای پس از انقلاب می دانستند،و بسیاری از منتقدین و اساتید دانشکده های سینمایی نیز از سینمای موجود دفاع می کردند و اعتقاد داشتند باید زمان بگذرد تا تماشاگران مناسبی برای این سینمای نوین تربیت شوند و این سمینار نیز در چنین فضایی و به منظور بزرگداشت دستاورد های این سینما برگزار شد.

روز های اول سمینار به ادای چند سخنرانی در همان فضا ومتناسب با توقعات مستمعین گذشت اما سخنرانی سید مرتضی آوینی غیر منتظره بود...

متن سخنرانی به صورت سوال و جواب می باشد:


۱ـ چه کسی حاضر است سخنان عارف کاملی که سخنانش را بالکنت زبان وصدای منوتن و حروف کشدار می گوید گوش کند؟

ـ هیچ کس بجز چند نفر مستثنی.

۲ـ خب پس لازمه ی بیان وجود جذابیت است؟

ـ همینطور است.

۳ـ آیا نمی ترسید که این جذابیت شما را به ابتذال بکشاند؟

ـ نه! جذابیت لازمه ی هر نوع ارتباطی است که دو جانب دارد . در یک طرف گروه فیلم سازی هستند و در یک طرف تماشاگران مگر حتما جذابیت به آن است که فیلم فضای شیطنت آمیز ذاشته باشد؟


۴ـ مگر نه اینکه مخاطبان عام آدمهایی سطحی و باخواسته هایی مبتذل هستند؟


ـ نه! این یک توهم شبه روشنفکرانه است٬مخاطبان عام مسلما مردمانی ساده هستند و از پیچیدگی های ریاکارانه شبه روشنفکرانه بی خبر٬آنها هم دارای خواسته های خوب و فطری هستند و هم دارای گرایش های شیطنت آمیز مگر قرار است فیلم حتما از یک طرف دارای پیچیدگی های قلابی باشد و از طرفی به خواسته های شیطنت وار مخاطب عام جواب دهد کافیست که فیلم به ساختار دراماتیک وفا دار و دارای جذابیت باشد و ساختار دراماتیک لزوما ملازم با فساد نیست.


۵ ـ پس لازم است که فیلم ساز از حدیث نفس پرهیز کند و از بیان سیال ذهنیات و روحیات خویش به نفع مخاطب صرف نظر کند؟


ـ بله لازم است، سینمای حرفه ای اصلا جای این کارها نیست این لازمه ی احترام گذاشتن به مخاطب است که پول داده بلیت خریده و در سینما نشسته است.


۶ـ پس در سینمای تجربی فیلمساز می تواند مخاطب را در نظر نگیرد؟


ـ بله می تواند البته به این قیمت که سینما را نشناسد و یاد نگیرد.


۷ـ منظورتان چیست؟


ـ منظورم این است که هنرمندی که می خواهد حدیث نفس کند و قصه نگوید و به شیوه ی سیال ذهن بیان کند بهتر است که داستان کوتاه بنویسد و یا نقاشی کند و شعر آزاد بگوید و اصلا سراغ سینما که ذاتا باید با مخاطب عام سخن بگوید وساختار دراماتیک داستانی را رعایت کند نرود مخصوصا به این که سینما درامی پر خرج است و چنین فیلمسازی برای ساختن فیلم همواره باید به فکر بنیاد هایی باشد چون کانون فیلم یونان که فقط برای ذائقه ی منتقدان و ارزش گزاران جشنواره ها فیلم هایی چون سفر به سیترا و چشم انداز در مه میسازد.


۸ـ منظورتان این است که این فیلم را نباید در سینما نمایش داد؟


ـ چرا می توان نمایش داد و صحت سخنان بنده را درباره میزان استقبال مخاطب عام تجربه کرد فیلم هایی مثل این دو در بهترین حالت تجربه هایی برای شناخت حدود بیانی تصویر هستند،تازه در بهترین حالت. نه در این دو فیلم که تقلیدی کهنه از تجربیاتی سمبولیک هستند که در ۳۰ سال پیش به این طرف در سینمای اروپا انجام شده است.


۹ـ پس سینما اصلا نباید به سراغ عرفان برود؟


ـ عرفان؟ کدام عرفان؟ در این دو فیلم که از عرفان خبری نیست و اما اگر سوالتان به کل سینما باز می گردد باید گفت چرا سینما می تواند به سراغ عرفان برود به چند شرط ،شرط اولش این است که فیلم ساز خودش عارف باشد شرط دومش این است که عرفان نهفته در فیلم مظهر یک مشت دیالوگ وتصاویر ریاکارانه از انار و حوض مینیاتور و جانماز و...فراتر برود و تماشاگر را در طول فیلم به یک سلوک روحی ببرد. لازمه ی آن سلوک روحی آن است که اول تماشاگر را از لحاظ روحی و عاطفی در فیلم مرتبط کند و او را به ادامه ی مسیر علاقه مند سازد  و سپس در سیر یک پروسه ی دراماتیک او را از لحاظ درونی و روانی متحول کند و چون هیچ یک از این دو شرط محقق نمی شود مگر در مراتب بسیار پایین بهتر است سینما دست از این اداها و ریا کاری ها بردارد و با احترام در برابر ملت و فرهنگ خویش حاضر شود و به آرمان های تاریخی و فرهنگ و سنن آنان دل بسپارد. 


۱۰- آخر چرا فیلم حتما باید داستان داشته باشد و به ساختار دراماتیک وفادار باشد؟


ـ چون فیلم مظهر زندگی است آنچه در فیلم ظهور می یابد زندگی است به صورتی پالایش یافته و صریح تر و همان طور که زندگی آغاز و پایان و اوج و فرود دارد و وجود هویت انسان در طول این اوج و فرود ها شکل می گیرد و در این رابطه فیلم ساز نمی تواند همچون یک هنرمند مدرنیست فقط در اندیشه بیان خودش باشد.این کار یعنی تحقیر تماشاگر یعنی بی اعتنایی به انسانی که حق دارد اعقلای روحی خودش را و فرهنگش را در سینما جستجو کند.


۱۱ـ چرا فیلم ساز باید به فرهنگ و ملت خودش وفادار باشد؟


ـ کسی اجبار نکرده است که فیلم ساز چونین باشد، نخل جز در مناطق گرمسیر و گل یخ جز در زمستان نمی روید از هر خاکی همان برمی آید که در اوست مردم جهان فورد را می ستایند چون که به شدت آمریکایی است و کوروساوا را می ستایند چون که به شدت ژاپنی است دیگران را نیز همینطور.


۱۲ـ با این حال نباید زور کرد که فیلم ساز برای مخاطب عام فیلم بسازد و به ساختار دراماتیک قصه وفادار بماند؟


ـ بله نباید اجبار کرد اما پیشنهاد بنده این است که در هنگام نمایش چنین فیلمی در سینماها همان کاری را بکنیم که گروتفسکی در جشنواره شیراز می کرد، از هر ۲۰۰ نفری که برای دیدن تئاتر او ثبت نام می کردند کنکوری می گرفت و تنها ۵۰ نفر را برای دیدن تئاتر راه می داد اگر چنین کاری ممکن است شما هم چنین فیلم هایی بسازید.


۱۳ـ ممکن است سینمای قبل و بعد از انقلاب را از لحاظ رابطه اش با مخاطب تحلیل کنید؟


ـ بله، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی دو جریان سینمایی در کشور ما وجود داشت یک جریان فیلم فارسی و یک جریان شبه روشنفکری پر ادعا. تحلیل نوع این رابطه ای که این دو جریان سینمایی با مخاطب داشتند بسیار مفید است. فیلم فارسی یا سینمای آبگوشت یک جریان تجارتی بود که به بهانه ی تجارت ناگزیر بود مردمی باشد، فیلم فارسی سعی داشت با ریا کاری جذابیت خود را بر ضعف های وجودی مردم استوار کند، مثال بسیار روشنی که می توان زد جنگ هفته در تلویزیون است نگرش فیلم های جنگ هفته به تماشاگر هما نگرش فیلم فارسی است. در این نگرش مخاطب مردمی سطحی ،ساده پسند، گرفتار معادلات پست دنیایی و گستار ابتذال هستند. این همان نگرشی است که در جامعه دیگری بجز ما که در آن نظارت اخلاقی بر سینما از جانب مردم و سیاست گزاران وجود ندارد چون پیچکی خود را به داربست فساد، سکس و ابتذال متکی خواهد کرد و بالا خواهد کشید. جریان دیگری که در سینمای پیش از انقلاب وجود داشت نگرش دیگری بود که هم اکنون نیز بر سینمای ما حاکم است. ریشه سینمای شبه روشنفکری غرب زده در واقع از سالهای پیش از انقلاب با فیلم هایی چون شب موزی، جنوب شهر و نمونه های بعدی اش از جمله طبیعت بی جان و...که نمونه های روشنی از این سینما هستند پا گرفته است البته شکی نیست که سینمای امروز ایران از لحاظ تکنیکی بسیار پیشرفته تر است و از این لحاظ هیچ تردیدی نیست اما از لحاظ نگرش به جهان و سینما این سینما شجره ایست که در خاک مدرنیسم شهوانی پا گرفته و بالیده است اگر چه مسلما رنگ ظاهری نیز از فضای این سالها به خود گرفته است این سینما به مخاطب عام بی اعتناست و اصولا معتقد است که فیلم اگر دو نفر بیننده داشته باشد سینماست و همانطور که گفتم این سینما به سیر تحول تاریخی سینما نیز که به ایجاد یک نهاد اجتماعی با نام سینما منتهی شده است نیز اعتقاد ندارد و با آن معارض است و اگر امکان داشت همچون گروتفسکی برای مخاطبان کنکوری می گذاشت و آن کسانی را به سینما راه می داد که با زبان سینمای روشنفکری آشناترند این سینما مسلما ریشه ندارد و نمی تواند مستقلا و بدون و بدون کمک های دولتی موجود باشد و وجودش وابسته به وجود مسئولینی است که حامی و مشوق چنین سینمایی هستند و اگر عصای سوبسید را از زیر بغل این سینما بر دارند زمین می خورد و دیگر سر بر نخواهد داشت الان که رشد واقعی سینما به آن است که همه ی اندام سینما دست و پا و سرش با یکدیگر رشد کند در این جنگل مولا که فقط چنین درختهایی می توانند خود را به نور برساند مسلما نهال های تازه با مشکلات بسیاری مواجه خواهند شد که بحران اقتصاذی روزگار ما آنهارا از رشد باز خواهد داشت.